امروز آخرین روز سال 1394 هستش....

امروز آخرین روز سال 1394 هستش....
امروز روزه جدایی من و عشقم شد....
امروز نمی تونم نفس بکشم...حس خفگی میکنم....
بغضم رو به زور قورت میدم...
دیگه این دختر فروردینی می خواد گذشته اش رو بسپاره دست باد و زندگیش رو از نو بسازه...
گذشته تلخش رو میزاره لای دفترچه خاطراتش و میزاره بمونه تو پشت بوم خونه تا دست هیچکس بهش نرسه....
تا دست هیچکس به راز دلش نرسه...
از امروز تغییر میکنم و می چسبم به آینده ام...
میشم همون دختره شاد و رو مخ:)

میشم همون پریای پرحرف:)

میشم همون پریای قبلی:)

میشم دختری از جنس بارون:)

پاک اما شکسته:)
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

چند پارتی (درخواستی)

#دروغی_که_واقعی_شد 🕊پارت 15چند دقیقه بعد،خوابگاه پسران👇🏼👇🏼لو...

part 4

پارت ۱۷

تاریک 🌃

فرا من

بابا چنان فریادی میزنه که باعث میشه از ترس روی مبل جا به جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط