{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی بدون اجازه جونگکوک با دوستِ پسرت میری بیرون و......]

___________________________


با قدم های آروم رفتم سمت راه پله که صدای بم جونگکوک داخل گوشم پیچید

"_کجا با این عجله...

همون جا خشکم زد
چشمامو برای چند ثانیه بستم و یه نفس عمیق کشیدم بعد آروم برگشتم سمت صدا
جونگکوک کنار مبل ایستاده بود و دستاشو روی سینش جمع کرده بود یه تی شرت مشکی تنش بود که آستیناش تا روی بازوهاش بالا رفته بودن موهای مشکی و کمی نامرتبش روی پیشونیش ریخته بودن و نگاهش مستقیم روی من قفل شده بود
از حالت صورتش اصلا نمیشد فهمید به چی فکر میکنه ولی همین نگاه آرومش بیشتر از هر داد و فریادی منو میترسوند
لبخند کوچیکی زدم و کیفمو محکم تر توی دستم گرفتم سعی کردم عادی نشو بدم و از این بیشتر اعصبانیش نکنیم

"+سلام.....

جونگکوک ابرویی بالا انداخت و بدون اینکه جواب سلاممو بده نگاهی به لباسم انداخت بعد دوباره چشم توی چشمم دوخت

"_هوم....

لحنش انقدر سرد بود که لبخندم همون لحظه محو شد
آروم لبمو گاز گرفتم و نگاهمو ازش گرفتم

"+خوبی

جونگکوک پوزخند خیلی کمرنگی زد و دستاشو از روی سینش باز کرد

"_من خوبم تو چطوری

با شنیدن حرفش ناخودآگاه آب دهنمو قورت دادم

"+منم خوبم

"_معلومه خیلی هم بهت خوش گذشته

نگاهش برای لحظه ای روی کیفم ثابت موند و بعد دوباره به صورتم نگاه کرد

"_حداقل از قیافت که اینطور به نظر میرسه

سرمو پایین انداختم و با نوک بوت هام بازی کردم
اصلا نمیدونستم چی باید بگم از یه طرف میدونستم اشتباه کردم که بدون خبر دادن بهش از خونه رفتم بیرون از یه طرف هم دلم نمیخواست دوباره سر این موضوع باهم بحث کنیم
آروم به سمتش قدم برداشتم و سعی کردم دستشو بگیرم

"+جونگکوک...

اما قبل از اینکه دستم به دستش برسه دستاشو داخل جیب شلوارش گذاشت و یه قدم ازم فاصله گرفت
همون یه حرکت کوچیک کافی بود تا بغض توی گلوم بشینه

"_هوم

قیافش کامل جدی بودنگاهش کردم و لبمو بین دندونام گرفتم

"+میشه عصبانی نباشی

جونگکوک چند لحظه ساکت موند بعد یه نفس عمیق کشید و سرشو کمی کج کرد

"_به نظرت باید خوشحال باشم

اشکام داشت کم کم جمع میشد ولی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم

"+من فقط با یون وو رفتم بیرون همین

همین که اسم یون وو رو آوردم فکش برای چند لحظه سفت شد و نگاهش تغییر کرد

"_آره متوجه شدم با کی رفتی بیرون

بعد نگاهش رو به مچ دستم انداخت
دستبند نقره ای که یون وو بهم داده بود هنوز دستم بود و آویز قلب کوچیکش زیر نور چراغ برق میزد
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره موند و بعد با صدای آرومی پرسید

"_این چیه....

نگاهم رو به دستم انداختم و تازه یادم افتاد دستبند هنوز دستمه خاک تو سرم باید در میوردم

"+دستبند....

جونگکوک نگاهش رو بالا آورد و مستقیم توی چشمام خیره شد

"_این رو هم یون وو بهت داده

"+آره برای اینکه بعد از شش ماه همدیگه رو دیدیم برام هدیه گرفت

جونگکوک لبخند کوتاه و بی روحی زد و سرشو تکون داد

"_چه پسر دست و دلبازی

با شنیدن حرفش دیگه نتونستم سکوت کنم

"+جونگکوک اینجوری نگو اون بهترین دوستمه از بچگی باهم دوستیم

جونگکوک چند لحظه نگاهم کرد بعد از کنارم رد شد و به سمت مبل رفت

"_من چیزی نگفتم

کیفشو از روی مبل برداشت و روی میز گذاشت بعد دوباره به سمتم برگشت

"_فقط یه سوال ازت دارم

"+چی......

"_اگه میدونستی من از اینکه بدون خبر بری بیرون ناراحت میشم چرا بهم نگفتی

این بار دیگه نتونستم جوابشو بدم
چون خودمم میدونستم حق با اونه
اگه قبل از رفتن بهش میگفتم حداقل این همه نگرانی و دلخوری پیش نمیومد
آروم نگاهمو پایین انداختم و با صدای ضعیفی گفتم

"+چون.....چون مخالفت میکنی

جونگکوک با شنیدن حرفم برای چند لحظه ساکت موند

"_پس چون فکر میکردی مخالفت میکنم ترجیح دادی چیزی نگی

اشک توی چشمام جمع شد و سرمو تکون دادم

"+ببخشید

جونگکوک دستشو روی صورتش کشید و آهی کشید بعد از روی میز لیوان شراب قرمزشو برداشت و چند جرعه نوشید
چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد و من همون جا ایستاده بودم و منتظر بودم دوباره چیزی بگه سرمو انداختم پایین صدای خفیف لیوان روی میز بلندشد نفس عمیقی کشیدم

____________________________

همین طور که بهتون قول دادم 2 پارت آپلود کردم ✨🧸
دیدگاه ها (۲۵)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 30 ""ویو جئون آنجلینا" ...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط