{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب خوش

تب آمد

زد آتش بر دل و جان من

چو دریا گشته دامان من

ز اشک چشم گریان من

دگر جانم بر لب آمد

شب آمد

شب آمد

دهی دل

تب آمد

نباشد در آسمانم غمی

نه ماهی نه مهر جان پروری

به جانم شراره ی آرزو

به دستم ز خون دل ساغری

ز هجران ماه افسون گری

چو خارا دلش، رخش چون پری

دلا ترک این بی وفا کن

در این شام تیره همراز من

کنون گشته نغمه ی ساز من

بیا تا حدیث دل بشنوی

ز آهنگ و شعر و آواز من

بیا ای ترانه پرداز من

جفا تا به کی، گل ناز من

نگاهی تو بر آشِنا کن

تو بنگر اشک و آه مرا

ببین شام سیاه مرا

بگو با من گناه مرا

خدایا باز شب آمد

شب آمد
دیدگاه ها (۰)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

عاشقانه های شبنم

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط