یکی از پیج های اینستاگرامی هم به نقل از دوست نرجس نوشت: ا

یکی از پیج های اینستاگرامی هم به نقل از دوست نرجس نوشت: استرس داشت وقتی داشتم میبردمش آی سی یو. بهش گفتم این عکسو میگیرم که وقتی خوب شدی با هم به این روزا بخندیم. نشد بخندیم
دیدگاه ها (۵)

این عکسو که دیدم یاد بچگی‌های خودم افتادم. یاد ذوقی که از دی...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

یونگی 💜بچها من به یه نتیجه ای رسیدم 🙃من بوگوم و یونگی رو دوس...

توضیحات بیماری و زندگی نامه چی یو🩸✨️🩸 بیماری: نفرین خونِ سرخ...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_24🍷🎸هلیا چشمک شیطانی...

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

یه خبر کوچولوی جدید..یکی دو ماه پیش یسری تغییرات روحی دائمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط