{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیر مادر، بوی ادکلن می‌داد

شیر مادر، بوی ادکلن می‌داد
دست پدر، بوی عرق
(گفتم بچه‌ام نمی‌فهمم)
نان، بوی نفت می‌داد
زندگی، بوی گند
(گفتم جوانم نمی‌فهمم)
حالا که بازنشسته‌ شده‌ام
هر چیز، بوی هر چیز می‌دهد، بدهد
فقط پارک، بوی گورستان
و شانه تخم مرغ، بوی کتاب ندهد!

 #اکبر_اکسیـر
دیدگاه ها (۷)

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

Twenty three

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

𝖕𝖆𝖗𝖙12لیسا تا صبح بیدار ماند.در اتاقش نشسته بود. پتو دورش پی...

برادر ناتنی

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط