𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
Part 39
صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر از همیشه قصر را ترک کردند.
در تمام مسیر، ویولت ساکت بود.
بالاخره گفت:
— هوسوک، فکر میکنی پدرم چیزی رو از من پنهان کرده؟
هوسوک چند لحظه به جاده نگاه کرد.
— احتمالاً.
ویولت با تعجب برگشت سمتش.
— احتمالاً؟!
— من نمیخوام قبل از اینکه مطمئن بشم، چیزی بهت بگم.
ویولت آه کشید.
— فقط امیدوارم چیز بدی نباشه.
هوسوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
— اگر مسئلهای باشه، باهاش روبهرو میشیم.
وقتی به خانه رسیدند، ناتان با دیدن هوسوک کمی دستپاچه شد.
ویولت فوراً متوجه شد.
— پدر... چی شده؟
ناتان چند لحظه سکوت کرد.
بعد رو به هوسوک گفت:
— فکر نمیکردم این موضوع دوباره مطرح بشه.
هوسوک پرسید:
— دقیقاً چه موضوعی؟
ناتان نگاهش را پایین انداخت.
— سالها پیش، قبل از اینکه ویولت به دنیا بیاد، اتفاقی برای خانواده سلطنتی افتاد.
ویولت آرام گفت:
— و مادرم درگیرش بود؟
ناتان جواب نداد.
همین سکوت کافی بود.
ویولت فهمید جوابش «بله» است.
هوسوک هم برای چند ثانیه ساکت ماند.
ناتان ادامه داد:
— اما ویولت هیچ نقشی در اون ماجرا نداشت. نمیخواستم زندگی دخترم به خاطر اشتباهات گذشته خراب بشه.
ویولت با ناراحتی گفت:
— پس چرا هیچوقت بهم نگفتی؟
ناتان آهسته جواب داد:
— چون میترسیدم حقیقت، آیندهات رو ازت بگیره.
هوسوک به ویولت نگاه کرد.
این بار چیزی نگفت.
اما تصمیمش را گرفته بود.
هر اتفاقی که در گذشته افتاده بود، قرار نبود اجازه دهد زندگی ویولت را نابود کند.
ناتان دیگر نمیتوانست چیزی را پنهان کند.
ویولت روبهرویش ایستاده بود.
— پدر، من حق دارم بدونم. مادرم چه کاری برای خانواده سلطنتی کرده؟
ناتان نفس عمیقی کشید.
— مادرت سالها قبل در قصر کار میکرد. آن زمان هنوز ملکه و پادشاه فعلی تازه ازدواج کرده بودند.
ویولت با دقت گوش میداد.
— یک روز، مادرت متوجه شد یکی از افراد نزدیک قصر قصد داشت اسناد مهم مالی خانواده سلطنتی رو مخفیانه بفروشه. مادرت مدارک رو پیدا کرد و به پادشاه تحویل داد.
ویولت پرسید:
— پس چرا این موضوع بدهی حساب شده؟
ناتان سرش را پایین انداخت.
— چون برای نجات اون اسناد، مادرت مجبور شد یکی از مهرهای سلطنتی رو بدون اجازه برداره و بعداً برگردونه. پادشاه فهمید که چرا این کار رو کرده، اما اون زمان برای جلوگیری از یک رسوایی، ماجرا رو مخفی نگه داشت.
ویولت آرام گفت:
— پس مادرم دزد نبود...
— نه. اصلاً.
ناتان ادامه داد:
— اما سالها بعد، یکی از کسانی که از ماجرا خبر داشت، ادعا کرد مادرت باعث خسارت به قصر شده و خانواده ما باید هزینهاش رو پرداخت کنه. پدرت... یعنی من، قبول نکردم. چون میدونستم حقیقت چیز دیگهایه.
ویولت به هوسوک نگاه کرد.
— تو اینو میدونستی؟
هوسوک آرام جواب داد:
— بخشی ازش رو.
ویولت پرسید:
— پس دلیل اینکه منو انتخاب کردی همین بود؟
هوسوک چند ثانیه سکوت کرد.
— بله.
ویولت ناراحت شد.
— یعنی از اول منو به خاطر مادرم انتخاب کردی؟
هوسوک مستقیم نگاهش کرد.
— اولش، بله.
ویولت چیزی نگفت.
هوسوک ادامه داد:
— اما چیزی که بعد از ازدواج بین ما اتفاق افتاد، دلیل انتخاب اولیهام نبود.
ویولت نگاهش را پایین انداخت.
حالا بالاخره دلیل انتخاب شدنش را میدانست.
اما یک سؤال جدید برایش به وجود آمده بود:
اگر هوسوک در ابتدا فقط به خاطر مادرش او را انتخاب کرده بود، پس چرا هنوز کنار او مانده بود؟
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 39
صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر از همیشه قصر را ترک کردند.
در تمام مسیر، ویولت ساکت بود.
بالاخره گفت:
— هوسوک، فکر میکنی پدرم چیزی رو از من پنهان کرده؟
هوسوک چند لحظه به جاده نگاه کرد.
— احتمالاً.
ویولت با تعجب برگشت سمتش.
— احتمالاً؟!
— من نمیخوام قبل از اینکه مطمئن بشم، چیزی بهت بگم.
ویولت آه کشید.
— فقط امیدوارم چیز بدی نباشه.
هوسوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
— اگر مسئلهای باشه، باهاش روبهرو میشیم.
وقتی به خانه رسیدند، ناتان با دیدن هوسوک کمی دستپاچه شد.
ویولت فوراً متوجه شد.
— پدر... چی شده؟
ناتان چند لحظه سکوت کرد.
بعد رو به هوسوک گفت:
— فکر نمیکردم این موضوع دوباره مطرح بشه.
هوسوک پرسید:
— دقیقاً چه موضوعی؟
ناتان نگاهش را پایین انداخت.
— سالها پیش، قبل از اینکه ویولت به دنیا بیاد، اتفاقی برای خانواده سلطنتی افتاد.
ویولت آرام گفت:
— و مادرم درگیرش بود؟
ناتان جواب نداد.
همین سکوت کافی بود.
ویولت فهمید جوابش «بله» است.
هوسوک هم برای چند ثانیه ساکت ماند.
ناتان ادامه داد:
— اما ویولت هیچ نقشی در اون ماجرا نداشت. نمیخواستم زندگی دخترم به خاطر اشتباهات گذشته خراب بشه.
ویولت با ناراحتی گفت:
— پس چرا هیچوقت بهم نگفتی؟
ناتان آهسته جواب داد:
— چون میترسیدم حقیقت، آیندهات رو ازت بگیره.
هوسوک به ویولت نگاه کرد.
این بار چیزی نگفت.
اما تصمیمش را گرفته بود.
هر اتفاقی که در گذشته افتاده بود، قرار نبود اجازه دهد زندگی ویولت را نابود کند.
ناتان دیگر نمیتوانست چیزی را پنهان کند.
ویولت روبهرویش ایستاده بود.
— پدر، من حق دارم بدونم. مادرم چه کاری برای خانواده سلطنتی کرده؟
ناتان نفس عمیقی کشید.
— مادرت سالها قبل در قصر کار میکرد. آن زمان هنوز ملکه و پادشاه فعلی تازه ازدواج کرده بودند.
ویولت با دقت گوش میداد.
— یک روز، مادرت متوجه شد یکی از افراد نزدیک قصر قصد داشت اسناد مهم مالی خانواده سلطنتی رو مخفیانه بفروشه. مادرت مدارک رو پیدا کرد و به پادشاه تحویل داد.
ویولت پرسید:
— پس چرا این موضوع بدهی حساب شده؟
ناتان سرش را پایین انداخت.
— چون برای نجات اون اسناد، مادرت مجبور شد یکی از مهرهای سلطنتی رو بدون اجازه برداره و بعداً برگردونه. پادشاه فهمید که چرا این کار رو کرده، اما اون زمان برای جلوگیری از یک رسوایی، ماجرا رو مخفی نگه داشت.
ویولت آرام گفت:
— پس مادرم دزد نبود...
— نه. اصلاً.
ناتان ادامه داد:
— اما سالها بعد، یکی از کسانی که از ماجرا خبر داشت، ادعا کرد مادرت باعث خسارت به قصر شده و خانواده ما باید هزینهاش رو پرداخت کنه. پدرت... یعنی من، قبول نکردم. چون میدونستم حقیقت چیز دیگهایه.
ویولت به هوسوک نگاه کرد.
— تو اینو میدونستی؟
هوسوک آرام جواب داد:
— بخشی ازش رو.
ویولت پرسید:
— پس دلیل اینکه منو انتخاب کردی همین بود؟
هوسوک چند ثانیه سکوت کرد.
— بله.
ویولت ناراحت شد.
— یعنی از اول منو به خاطر مادرم انتخاب کردی؟
هوسوک مستقیم نگاهش کرد.
— اولش، بله.
ویولت چیزی نگفت.
هوسوک ادامه داد:
— اما چیزی که بعد از ازدواج بین ما اتفاق افتاد، دلیل انتخاب اولیهام نبود.
ویولت نگاهش را پایین انداخت.
حالا بالاخره دلیل انتخاب شدنش را میدانست.
اما یک سؤال جدید برایش به وجود آمده بود:
اگر هوسوک در ابتدا فقط به خاطر مادرش او را انتخاب کرده بود، پس چرا هنوز کنار او مانده بود؟
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۶.۶k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط