👑 پارت ششم | خبری که نباید می‌شنید

👑 پارت ششم | خبری که نباید می‌شنید

سکوت میز شام چند ثانیه ادامه داشت.
لیانا بالاخره گفت:
— نامزدی... ولیعهد؟
پادشاه با آرامش سر تکان داد.
— بله.
لیانا نگاهش را به جنگکوک دوخت.
— با چه کسی؟
جنگکوک هم برای اولین بار واقعاً متعجب به نظر می‌رسید.
— پدر، من فکر می‌کنم این موضوع باید—
پادشاه حرفش را قطع کرد.
— جنگکوک، تو هنوز نمی‌دانی؟
— نمی‌دانم چه چیزی را؟
پادشاه لبخند زد.
— قرار است هفته‌ی آینده نامزدیت را اعلام کنیم.
جنگکوک ابروهایش را در هم کشید.
— اما من هیچ‌وقت درباره‌ی ازدواج با کسی صحبت نکرده‌ام.
مادر لیانا هم با نگرانی به پادشاه نگاه کرد.
— اعلیحضرت، شاید سوءتفاهمی پیش آمده...
پادشاه نگاهش را به لیانا انداخت.
— هیچ سوءتفاهمی نیست.
لیانا آرام پرسید:
— پس... عروس چه کسی است؟
پادشاه چند لحظه سکوت کرد.
بعد نگاهش را بین لیانا و جنگکوک چرخاند.
— کیم لیانا.
فنجان در دست لیانا تقریباً از دستش افتاد.
— من؟!
جنگکوک هم با ناباوری گفت:
— لیانا؟!
پادشاه خونسرد بود.
— بله.
لیانا از جا بلند شد.
— اما... اعلیحضرت، من حتی از این موضوع خبر نداشتم!
— می‌دانم.
— پس چرا من؟
پادشاه لبخند ملایمی زد.
— چون پسرم برای اولین بار در زندگی‌اش درباره‌ی یک دختر صحبت کرده.
جنگکوک فوراً گفت:
— من درباره‌ی او چیزی نگفتم!
تهیونگ که پشت سر پادشاه ایستاده بود، لبخندش را پنهان کرد.
لیانا به جنگکوک نگاه کرد.
— نگران نباشید، من هم چنین چیزی نمی‌خواستم.
جنگکوک آرام گفت:
— حداقل در این مورد با هم موافقیم.
لیانا ابرو بالا انداخت.
— بالاخره یک چیز پیدا شد که سرش توافق داشته باشیم.
پادشاه خندید.
— عالی است. پس از همین امشب می‌توانید برای شناختن یکدیگر شروع کنید.
لیانا و جنگکوک همزمان گفتند:
— چی؟!
پادشاه فقط لبخند زد.
— هفته‌ی آینده، جشن نامزدی است.
لیانا نشست و دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت.
جنگکوک هم به صندلی تکیه داد.
هر دو به یک نتیجه رسیده بودند:
این قرار بود طولانی‌ترین هفته‌ی زندگی‌شان باشد.
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
شروط برآی پآرت بعدیː
ˡᶦᵏᵉ : 𝟷𝟶𝟶👑⃢⋆
ᶜᵒᵒᵐᵉⁿᵗ : 𝟺𝟶👑⃢⋆
ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟸𝟾👑⃢⋆
دیدگاه ها (۴۶)

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

🎭 آخرین نقشپارت پانزدهم | پایانچند هفته بعد...شب اکران فیلم ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 23ویولت تمام مسیر برگشت را به نامه ف...

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۶: گفت‌وگوی پادشاه با خانواده‌ی سوآپادشاه...

چند پارتی از جیمین

ادامه پارت ۷جیمین قدمی جلو آمد. «تو پدرمون رو کشتی.»اتاق ساک...

....پنج پارتی از جیمین....

...پارت اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط