طبق قولم پارت ۱۳
طبق قولم پارت ۱۳
( تو راه برگشت دخترا به اتاق هاشون)
تهیونگ:هی دختر حواست کجاست
صدف: به تو چه
تهیونگ : نگاهش کن بچه پرو خوردی بع من تازه طلب هم داری؟؟
صدف: ببخشید 😒
تهیونگ:خواهش
صدف:اییییییییییییییییییییییییبییییییییییی
صدف با پیچ خوردن پاش میوفته رو تهیونگ ولی تهیونگ میگیرتش
تهیونگ : حواست کجاست باز 😑
درحالی که صدف هنوز تو شکِ این اتفاق مونده
تهیونگ : اهای نمیخوای پاشی
صدف سریع خودش رو جمع و جور میکنه
صدف: اهم اهم ( گلوشو صاف میکنه) ممنون
تهیونگ : ممنون
صدف با تکون کشتی دوباره میوفته ولی این دفعه رو نارین و نارین رو یاس و یاس رو شوگا
وشوگا یاس رو میگیره و این صحنه از چشم هانا دور نمیمونه
هانا : بچه پرو نگاش کن چطور خودش رو به یونگی چسبونده 😐 😑 😒 😡 😠
یونگی : تو چرا انقدر سنگینی؟؟
یاس : ها؟؟ چرا منکه وزنی ندارم 😐
یونگی : میخوای پاشو
یاس : اها باشه
پا میشه و یک تعظیم کوتاه میکنه و میره
یونگی : بچه ها احساس میکنم یقم باز شده😶
جین:نه (درحال پاچیدن از خنده)
یونگی چرا همه این جوری نگاه میکنین
نامجون:شانس اوردیم دختر این دور و برا نیست .😅 😅
جین:اره خعلی😂 😂 😂 😂
یونگی : مگه چیه😣
کوکی: یقت دکمه هاش کنده شده😂 😂 😂
در همون حال هانا از کنار اون ها رد میشه و چشمش به یقه یونگی میوفته
هانا: یونگی اوپا ؟(بایه لحن رو مخی بخونین )😮 😯 چیشده ؟؟؟ چه بلایی سر یقت اومده ؟؟ تقصیر اون دختره یاسِ مگه نه 😐 خودم میکشمش
یونگی :لازم نکرده 😑 فقط میشه انقدر به سینه من خیره نشی😐
هانا: نه فقط داشتم میشمردم چندتا کنده 😓
جیهوپ:اره جان خودت 😏
هانا:باشه اگه شما دوست ندارین بهتون توجه کنم منم میرم😧
تهیونگ:( زمزمه وار ) شرت کم
یونگی: پس بگو چقدر سریع در رفت😏
نامجون: والا مارو باش بهش شک نکردیم
یونگی : اخه چرا شما ندیدین کورین؟؟؟
نامجون: مانمیایم به یقه تو نگاه کنیم
جین: همینو بگو
جیمین: حالا دعوا نکنین
(جمع دخترا)
یاس : یا خدا یقه یونگی رو دیدین 😵
صدف: خب میخوای چکار کنی 😐
یاس : فردا بعد از ظهر میرسیم تا اون موقع جلوش ظاهر نمیشم
سوگل:عقل چطور آخه اتاق بغلیته بعد میخوای جلوش سبز نشی؟😐 فقط کافیه بیای بیرون اونم بیاد تورو ببینه
یاس : باشه اون موقع معذرت میخوام🙃
همه:( ناامید)
یاس : چیه خب خوبه دیگه
( اونطرف کشتی)
هانا: باید منم بیوفتم روش
هه جی : برای چی🤔
هانا: چون اون موقع اون عاشقم میشه یاس فکر خوبی کرد
( جمع دخترا)
یاس: میشه من امشب پیش شما باشم
همه: اوهوم
یاس: ممنون
سوگل: بیا پیش ما اتاق ما از همه دور تره ☺
یاس : قبول
(فردا)
یاس : ولم کنین 😴
سوگل : پاشو ساعت۱ظهره
یاس : نمیخوام ولم کن 😴
سوگل: پاشو وگرنه میگم رومینا بیاد 😡 😡
یاس: باشه الان پامیشم😴
سوگل:باشه دوش بگیر بیا (ناهار
( تو راه برگشت دخترا به اتاق هاشون)
تهیونگ:هی دختر حواست کجاست
صدف: به تو چه
تهیونگ : نگاهش کن بچه پرو خوردی بع من تازه طلب هم داری؟؟
صدف: ببخشید 😒
تهیونگ:خواهش
صدف:اییییییییییییییییییییییییبییییییییییی
صدف با پیچ خوردن پاش میوفته رو تهیونگ ولی تهیونگ میگیرتش
تهیونگ : حواست کجاست باز 😑
درحالی که صدف هنوز تو شکِ این اتفاق مونده
تهیونگ : اهای نمیخوای پاشی
صدف سریع خودش رو جمع و جور میکنه
صدف: اهم اهم ( گلوشو صاف میکنه) ممنون
تهیونگ : ممنون
صدف با تکون کشتی دوباره میوفته ولی این دفعه رو نارین و نارین رو یاس و یاس رو شوگا
وشوگا یاس رو میگیره و این صحنه از چشم هانا دور نمیمونه
هانا : بچه پرو نگاش کن چطور خودش رو به یونگی چسبونده 😐 😑 😒 😡 😠
یونگی : تو چرا انقدر سنگینی؟؟
یاس : ها؟؟ چرا منکه وزنی ندارم 😐
یونگی : میخوای پاشو
یاس : اها باشه
پا میشه و یک تعظیم کوتاه میکنه و میره
یونگی : بچه ها احساس میکنم یقم باز شده😶
جین:نه (درحال پاچیدن از خنده)
یونگی چرا همه این جوری نگاه میکنین
نامجون:شانس اوردیم دختر این دور و برا نیست .😅 😅
جین:اره خعلی😂 😂 😂 😂
یونگی : مگه چیه😣
کوکی: یقت دکمه هاش کنده شده😂 😂 😂
در همون حال هانا از کنار اون ها رد میشه و چشمش به یقه یونگی میوفته
هانا: یونگی اوپا ؟(بایه لحن رو مخی بخونین )😮 😯 چیشده ؟؟؟ چه بلایی سر یقت اومده ؟؟ تقصیر اون دختره یاسِ مگه نه 😐 خودم میکشمش
یونگی :لازم نکرده 😑 فقط میشه انقدر به سینه من خیره نشی😐
هانا: نه فقط داشتم میشمردم چندتا کنده 😓
جیهوپ:اره جان خودت 😏
هانا:باشه اگه شما دوست ندارین بهتون توجه کنم منم میرم😧
تهیونگ:( زمزمه وار ) شرت کم
یونگی: پس بگو چقدر سریع در رفت😏
نامجون: والا مارو باش بهش شک نکردیم
یونگی : اخه چرا شما ندیدین کورین؟؟؟
نامجون: مانمیایم به یقه تو نگاه کنیم
جین: همینو بگو
جیمین: حالا دعوا نکنین
(جمع دخترا)
یاس : یا خدا یقه یونگی رو دیدین 😵
صدف: خب میخوای چکار کنی 😐
یاس : فردا بعد از ظهر میرسیم تا اون موقع جلوش ظاهر نمیشم
سوگل:عقل چطور آخه اتاق بغلیته بعد میخوای جلوش سبز نشی؟😐 فقط کافیه بیای بیرون اونم بیاد تورو ببینه
یاس : باشه اون موقع معذرت میخوام🙃
همه:( ناامید)
یاس : چیه خب خوبه دیگه
( اونطرف کشتی)
هانا: باید منم بیوفتم روش
هه جی : برای چی🤔
هانا: چون اون موقع اون عاشقم میشه یاس فکر خوبی کرد
( جمع دخترا)
یاس: میشه من امشب پیش شما باشم
همه: اوهوم
یاس: ممنون
سوگل: بیا پیش ما اتاق ما از همه دور تره ☺
یاس : قبول
(فردا)
یاس : ولم کنین 😴
سوگل : پاشو ساعت۱ظهره
یاس : نمیخوام ولم کن 😴
سوگل: پاشو وگرنه میگم رومینا بیاد 😡 😡
یاس: باشه الان پامیشم😴
سوگل:باشه دوش بگیر بیا (ناهار
- ۱۸.۳k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط