چقدر احساس بزرگ‌شدن و مهم بودن می‌کردیم وقتی یکی از آدم ب

چقدر احساس بزرگ‌شدن و مهم بودن می‌کردیم وقتی یکی از آدم بزرگا می‌رفت بالای پشت بوم که آنتن تلویزیونو (که معمولا توی یه حلبی بزرگ روغن می‌ذاشتن و با شن و آجر محکمش می‌کردن!) تنظیم کنه و ما پای تلویزیون باید بهش فرمون میدادیم! موقع پادشاهی ما بود!
بچرخون... بیشتر... هنوز خرابه... یه کم دیگه... آهااااا... یه لحظه تصویر اومد... باز خراب شد، برگردون...
و این قصه هر چند وقت یکبار تکرار می‌شد😊
‌‌.
✔ پ ن: این تصویر و تصاویر مشابه، تقریبا برای همه ما آشنا و مشترکه. این برای همه ما یادآور اینه که ما خیلی بیشتر از اونی که به نظر میاد به هم نزدیکیم. همین جمعی که این کار رو دیدن، میتونن ساعتها با هم بشینن و درباره همین مشترکات صحبت کنند و لذت ببرند.
کاش بشه وقتی با آدمهای اطرافمون برخورد میکنیم یا حتی ازشون رفتار بدی می‌بینیم، همین مشترکات هم یادمون باشه. یادمون باشه داریم با کسی برخورد می‌کنیم که کلی دنیای مشترک داریم. تمرکز روی مشترکات، کمک میکنه به هم بیشتر رفق داشته باشیم و مدارا کنیم
👇🏻
🆔

☎️📼 📺📻⏰
🔙 @daheshastya
دیدگاه ها (۴)

باید یه واقعیت رو قبول کنیم؛ این تیم از اول فصل کامل بسته نش...

وینیسیوس، راستش دیگه نمی‌دونیم باید ازت دفاع کنیم یا ازت دلخ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

برادر ناتنی

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 12جین از اتاق بیرون اومدجونگکوک هم چن...

دیدار باتو (پارت ۱)

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

با تو! همیشه پارت ۲

سلام ، خداوند متعال ازدواج رو برای ما انسان ها برای آرامش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط