عشق شیرین
عشق شیرین
پارت 3
جونگ وو:مینجی خودتو برای این چیزا ناراحت نکن
زنگ خورد معلم اومد سرکلاس و شروع کرد ب درس دادن............................ زنگ آخر خورد درس تموم شد
معلم:خب بچه ها کلاس تموم شد تکالیف تون رو حل کنید خسته نباشید فردا میبینمتون خداحافظ
همه رفتن و کلاس تموم شد منم کیفم رو برداشتم و رفتم خونه...............
توی خونه
سوجین:ریوجیننننننن من اومدم
ریوجین:اوممممم خوش اومدی مدرسه چطور بود؟
سوجین:انتظار داری چطور باشه عین همیشه بد حالا اینو بیخیال ناهار چی داریم؟
ریوجین:ناهار؟ مگ من قرار بود ناهار درس کنم؟ کلفت بابات ک نیستم
سوجین: اهههههه لعنتی باید درس میکردی جز ت کی تو خونه بود
ریوجین:هییی باید یاد بگیری باخواهر بزرگترت درس حرف بزنی
سوجین:ساکت شو تمومش کن من میرم دوش بگیرم
رفتم دوش گرفتم و تا در اومدم شد ساعت 2:30 رفتمو ی لباس راحت پوشیدم موهامو گجه ای بستم و ی رامیون درس کردم تکالیفمو حل میکردم و رامیون میخوردم ک یهو گوشیم زنگ خورد جی وو بود
جی وو: الو سوجین
سوجین:الو بله
جی وو:چیکار میکنی؟
سوجین:دارم تکالیفمو حل میکنم
جی وو: اومممم خواسم بگم امشب ساعت 8:00 آماده باش
سوجین:باش راستی خودت میایی دنبالم دیگ؟
جی وو: آره آره
همینجوری داشتیم حرف میزدیم ک دیدم ساعت 3:00 شده
جی وو: خب دیگ کاری نداری منم برم تکالیفو حل کنم
سوجین:ن فعلا بای
جی وو:امشب میبینمت بای
ادامه تکالیفمو نوشتم و تا تموم بشه شد ساعت 3:30
رفتم پایین ریوجین داشت با گوشیش ور میرفت بابا هم اومده بود سلام کردم بش و از اشپزخونه آب برداشتم و رفتم تو اتاقم نشستم فیلم دیدم شد ساعت5:30
حوصلم سر رفته بود نمیدونستم چیکار کنم گرفتم خوابیدم تا ساعت 7:30 بیدار شدم دست و صورتم رو شستم رفتم ک برای بیرون رفتن با جی وو آماده شم
ی لباس ساده پوشیدم و ی آرایش خیلی عادی کردم موهامو شونه کردم و بازشون گذاشتم
رفتم پایین پیش پدر و ریوجین منتظر جی وو موندم....
پارت 3
جونگ وو:مینجی خودتو برای این چیزا ناراحت نکن
زنگ خورد معلم اومد سرکلاس و شروع کرد ب درس دادن............................ زنگ آخر خورد درس تموم شد
معلم:خب بچه ها کلاس تموم شد تکالیف تون رو حل کنید خسته نباشید فردا میبینمتون خداحافظ
همه رفتن و کلاس تموم شد منم کیفم رو برداشتم و رفتم خونه...............
توی خونه
سوجین:ریوجیننننننن من اومدم
ریوجین:اوممممم خوش اومدی مدرسه چطور بود؟
سوجین:انتظار داری چطور باشه عین همیشه بد حالا اینو بیخیال ناهار چی داریم؟
ریوجین:ناهار؟ مگ من قرار بود ناهار درس کنم؟ کلفت بابات ک نیستم
سوجین: اهههههه لعنتی باید درس میکردی جز ت کی تو خونه بود
ریوجین:هییی باید یاد بگیری باخواهر بزرگترت درس حرف بزنی
سوجین:ساکت شو تمومش کن من میرم دوش بگیرم
رفتم دوش گرفتم و تا در اومدم شد ساعت 2:30 رفتمو ی لباس راحت پوشیدم موهامو گجه ای بستم و ی رامیون درس کردم تکالیفمو حل میکردم و رامیون میخوردم ک یهو گوشیم زنگ خورد جی وو بود
جی وو: الو سوجین
سوجین:الو بله
جی وو:چیکار میکنی؟
سوجین:دارم تکالیفمو حل میکنم
جی وو: اومممم خواسم بگم امشب ساعت 8:00 آماده باش
سوجین:باش راستی خودت میایی دنبالم دیگ؟
جی وو: آره آره
همینجوری داشتیم حرف میزدیم ک دیدم ساعت 3:00 شده
جی وو: خب دیگ کاری نداری منم برم تکالیفو حل کنم
سوجین:ن فعلا بای
جی وو:امشب میبینمت بای
ادامه تکالیفمو نوشتم و تا تموم بشه شد ساعت 3:30
رفتم پایین ریوجین داشت با گوشیش ور میرفت بابا هم اومده بود سلام کردم بش و از اشپزخونه آب برداشتم و رفتم تو اتاقم نشستم فیلم دیدم شد ساعت5:30
حوصلم سر رفته بود نمیدونستم چیکار کنم گرفتم خوابیدم تا ساعت 7:30 بیدار شدم دست و صورتم رو شستم رفتم ک برای بیرون رفتن با جی وو آماده شم
ی لباس ساده پوشیدم و ی آرایش خیلی عادی کردم موهامو شونه کردم و بازشون گذاشتم
رفتم پایین پیش پدر و ریوجین منتظر جی وو موندم....
- ۸.۷k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط