آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part51

چون مامانم واسه شام صدام زد
رفتم شام و بعد شام رفتم اتاقم تا بخوابم

حس میکردم افسرده شدم
دلم واسه بغل کردن سعید تنگ شده بود

بالشتو بغل کردمو خوابیم
صبح با صدای جارو برقی کشیدن مامان بیدار شدم

از تو اتاق داد زدم:ماماننن خاموشش کن میخوام بخوابم

اما انگار نه انگار بلند شدم و رفتم بیرون

من:مامان باتوعما

مامان:چیه چی میگی نفس

من:هوووفف هیچی

صورتمو شستم و نشستم صبونه خوردم

بعد صبونه نشسته بودم که سعید برام لوکیشنو فرستاد

پشت سرشم پیام داد۲ساعته دیگه میام دنبالت سریع پیردم تو حموم ی دوش گرفتم

خوب وقتی خودت میخوای بیای دیگه چرا لوکیشن فرستادی

بعد دوش ی آرایش ساده کردم و کراپ تاپ با ی شلوار فول بگ پوشیدم موهامو گوجه ای بستم

و ی لباس کوتاه از روی کراپم پوشیدم کیفمو برداشتم و رفتم تو هال

مامان:کجا به سلامتی عروسی ننته؟

من:با دوستام قرار دارم زود میام

برای اینکه بیشتر مخشو بزنم بوسیدمشو رفتم پایین... ..
دیدگاه ها (۳)

.PRISON MAFIA.

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

#پارت_113آقای مافیا ♟🎲سوسن چشم غزه ای به سامیار رفت+ هوی اون...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط