{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

خرگوش درون ددی$

خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۸$

امروز مدرسشون فقط امتحان می‌گرفت و ساعت۸تموم میشد،چند دقیقه بعد امتحان که تموم شدبدو بدو به سمت کتابخونه رفت.

کایرا : سلام،ببخشید دیر شد.

جین،جیهوپ : اشکال نداره ماتازه اومدیم.

کایرا : اوهوم،پس شروع می کنم.

سه ساعت گذشت.

کایرا : بچه ها من امروز جشن دارم باید یکم زودتر برم ولی نگران نباشید من سخت درس می خونم پس می تونم برم؟؟.

جیهوپ : اره برو.

جین : ماهم جشن دعوتیم.

کایرا : بای.

جین،جیهوپ : خدافظ.

نیم ساعت طول کشید تا رسیدن کایرا به خونه،کایرا از چندروز قبل رفته بود و ناخون هاشو درست کرده بود برای جشن.

ویو کایرا

وقتی رسیدم خونه باعجله به سمت حموم رفتم یک دوش ده دقیقه ای گرفتم واومدم بیرون،لباسمو پوشیدم،میکاپ کردم،کفشامو پوشیدم،موهامو باز گذاشتم و تمام بلاخره تموم شدساعتو نگاه کردم وایی نه ساعت ۱۲:۲۵دقیقه بود سریع به سمت ماشین رفتم،سوارشدم.

ویو تالار کوک

چند دقیقه گذشته جشن شروع شده ولی هنوز کایرا نیومده،همینجوری داشتم فکر میکردم که یهو درسالن باز شد نور زیادی تابیدبعد چهره‌ای مشخص شد،خیلی زیبا، باوقاروسنگین دهنم باز مونده بود بنظرم خیلی زیبا شده بودتهیونگ انگار بار اولیه که دیدش،چهرش به سنش نمی‌خورد،نه بخاطر آرایشش بلکه بخاطر زیباییش،از سالن مهمان های مخصوص امده بود از پله‌ها داشت پایین میومد همه ی نگاه ها بهش جذب شده بود.

گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه✨
شرط ها:

لایک : ۶
بازنشر : ۲
کامنت : ۴
دیدگاه ها (۰)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۸$گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزر...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۹$جشن تولد تهیونگ یک جشن عادی ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۷$کایرا شروع کرد به درست کردن ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۶$کایرا : خب بریم سوارشیم.کوک ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۴$چند دقیقه بعد زنگ خور کایرا ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط