فصل اول | مدرسه آویدقسمت ششم | پشت در کلاس چهارم
بچههای خیلی شیطونی توی مدرسهٔ آوید بودن؛ هر کدومشون داستان خودشون رو داشتن، داستانهایی جورواجور که هر کدوم میتونست شروع یک ماجرای تازه باشه.
امروز، روز اول سال تحصیلی جدید بود.
بعد از تعطیلات تابستونی، دوباره صدای خنده و حرف زدن بچهها توی راهروهای مدرسه پیچیده بود.
مدرسهٔ آوید هم مثل هر مدرسهٔ دیگهای کلاسهای اول تا پنجم رو داشت؛ هر کدوم با دنیای خودشون.
اما ما قرار نیست وارد همهٔ کلاسها بشیم...
امروز میخوایم بریم سراغ یکی از اونها؛ کلاس چهارم!
رسیدیم جلوی در کلاس. در بسته بود.
تقتقتق! 🚪
چند لحظه منتظر موندیم...
اما خبری نشد!
خب؟ کسی قرار نیست در رو باز کنه؟! 😁
انگار فایدهای نداره...
پس خودم در رو باز میکنم!
اما صبر کنین... بذارین اول ببینیم پشت این در چه خبره!
امروز، روز اول سال تحصیلی جدید بود.
بعد از تعطیلات تابستونی، دوباره صدای خنده و حرف زدن بچهها توی راهروهای مدرسه پیچیده بود.
مدرسهٔ آوید هم مثل هر مدرسهٔ دیگهای کلاسهای اول تا پنجم رو داشت؛ هر کدوم با دنیای خودشون.
اما ما قرار نیست وارد همهٔ کلاسها بشیم...
امروز میخوایم بریم سراغ یکی از اونها؛ کلاس چهارم!
رسیدیم جلوی در کلاس. در بسته بود.
تقتقتق! 🚪
چند لحظه منتظر موندیم...
اما خبری نشد!
خب؟ کسی قرار نیست در رو باز کنه؟! 😁
انگار فایدهای نداره...
پس خودم در رو باز میکنم!
اما صبر کنین... بذارین اول ببینیم پشت این در چه خبره!
- ۸۶۸
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط