Part¹
Part¹
علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£
: سلام صبحتون بخیر.. من خانم یوبونگسه هستم.. تا ده دقیقه دیگه خانم هِجو، مدیر پرورشگاه جان گریرر برای بازدید به خوابگاه هاتون می یاد .. برای صبح بخیر گفتن به ایشون لطفاً هرچه سریعتر بیدار و اماده بشید چون ایشون هیچ از بینظمی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات خوششون نمی یاد...
صدای گوش خراش خانم یوبونگسه مثل هر صبح دیگه آلارم بیداری ما بود!
هیچ دلم نمیخواست چشمام رو باز کنم و دوباره سقف شه بسته اینجا، دیوار های پوسیده، ترک ها و شکاف های بزرگ روی دیوار و سقف که خونه موش ها و سوسک های کوچیکی که مثل ما بین چهار دیواری این خرابه اسیر شده بودن رو ببینم و بیشتر از هرچیزی اصلا میل به سلام دادن به زندگی فلاکت بارم و نداشتم اما طعم این خوشبختی رو تنها با خواب ابدی میشد چشید نه چیز
دیگه ای..
به جز بوی بد چرک و عرق همیشگی لباس ها و رو تختی هامون اگه یکم بیشتر دقت میکردی به سادگی بوی رطوبت و زمزمه حکایت زندگی دیوار های پیر و کمر شکسته اینجا رو میشنیدی.. دیوار های اینجا اونقدر فرتوت و قدیمی و نازک هستن که علی رغم استراق سمع جانوران و حشرات موزی سوراخ سمبه های اینجا، انسان های فضول و آبزیرهکاهی که علاقه زیادی به سر در اوردن از کار بقیه دارن و به عنوان نمونه بارز و شایسته میتونیم یوبونگسه چاق و نام ببریم میتونن به راحتی پچ پچ های درگوشی حرف های بین خودمونی شکایت و گله های ما از زندگی رو بشنون برای همین نمیشه حتی به دیوار ها هم اعتماد کرد چون دیوار موش داره و موشم گوش داره...
تو هوای فکر و خیال خودم بودم که..
& هعی.. یونا صبحونه رو از دست میدیا بلند شو!!
+ صبحونه؟؟ برای خوردن صبحونه اول باید از یه مرحله خیلی سخت تر عبور کنیم
: بچه ها خانم هجو داره می یاد
همه با یه جهش از تخت هامون بلند شدیم و سریع جلوی تخت ها تو یه صف و منظم با سر های خم و دست های تو هم قلاب شده ایستادیم. بخاطر حضورمون تو پرورشگاه و داشتن سقف بالا سر و غذا و برای هر امکاناتی که خانم هجو برامون فراهم کرده بود، برای قدردانی و احترام ما حق نداشتیم مستقیما به چهره ی ایشون نگاه کنیم یا حرف بزنیم! و این قانون برای کوچکترین بچه سه ساله تا بزرگترین ها که ما میشدیم صدق میکرد
صدای تلق تولوق کفش های بیست سانتیش جلوی در متوقف شد و......
علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£
: سلام صبحتون بخیر.. من خانم یوبونگسه هستم.. تا ده دقیقه دیگه خانم هِجو، مدیر پرورشگاه جان گریرر برای بازدید به خوابگاه هاتون می یاد .. برای صبح بخیر گفتن به ایشون لطفاً هرچه سریعتر بیدار و اماده بشید چون ایشون هیچ از بینظمی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات خوششون نمی یاد...
صدای گوش خراش خانم یوبونگسه مثل هر صبح دیگه آلارم بیداری ما بود!
هیچ دلم نمیخواست چشمام رو باز کنم و دوباره سقف شه بسته اینجا، دیوار های پوسیده، ترک ها و شکاف های بزرگ روی دیوار و سقف که خونه موش ها و سوسک های کوچیکی که مثل ما بین چهار دیواری این خرابه اسیر شده بودن رو ببینم و بیشتر از هرچیزی اصلا میل به سلام دادن به زندگی فلاکت بارم و نداشتم اما طعم این خوشبختی رو تنها با خواب ابدی میشد چشید نه چیز
دیگه ای..
به جز بوی بد چرک و عرق همیشگی لباس ها و رو تختی هامون اگه یکم بیشتر دقت میکردی به سادگی بوی رطوبت و زمزمه حکایت زندگی دیوار های پیر و کمر شکسته اینجا رو میشنیدی.. دیوار های اینجا اونقدر فرتوت و قدیمی و نازک هستن که علی رغم استراق سمع جانوران و حشرات موزی سوراخ سمبه های اینجا، انسان های فضول و آبزیرهکاهی که علاقه زیادی به سر در اوردن از کار بقیه دارن و به عنوان نمونه بارز و شایسته میتونیم یوبونگسه چاق و نام ببریم میتونن به راحتی پچ پچ های درگوشی حرف های بین خودمونی شکایت و گله های ما از زندگی رو بشنون برای همین نمیشه حتی به دیوار ها هم اعتماد کرد چون دیوار موش داره و موشم گوش داره...
تو هوای فکر و خیال خودم بودم که..
& هعی.. یونا صبحونه رو از دست میدیا بلند شو!!
+ صبحونه؟؟ برای خوردن صبحونه اول باید از یه مرحله خیلی سخت تر عبور کنیم
: بچه ها خانم هجو داره می یاد
همه با یه جهش از تخت هامون بلند شدیم و سریع جلوی تخت ها تو یه صف و منظم با سر های خم و دست های تو هم قلاب شده ایستادیم. بخاطر حضورمون تو پرورشگاه و داشتن سقف بالا سر و غذا و برای هر امکاناتی که خانم هجو برامون فراهم کرده بود، برای قدردانی و احترام ما حق نداشتیم مستقیما به چهره ی ایشون نگاه کنیم یا حرف بزنیم! و این قانون برای کوچکترین بچه سه ساله تا بزرگترین ها که ما میشدیم صدق میکرد
صدای تلق تولوق کفش های بیست سانتیش جلوی در متوقف شد و......
- ۱۵.۷k
- ۱۴ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط