پارت ۱۹۷

جونگ کوک با صدای سردی گفت:
ـ «تو فکر می‌کنی اگه جای ات بودی، من تو رو قبول می‌کردم و مثل ات باهات رفتار می‌کردم؟»

یونا چیزی نگفت.

جونگ‌کوک ادامه داد:

ـ «نه. چون تو اون نیستی.»

صدای جونگ‌کوک کم‌کم بالاتر رفت.

ـ «تو هیچ‌وقت قرار نیست جای اون باشی. هرچقدر هم که بخوای خودتو به جای اون بذاری، چیزی عوض نمی‌شه.»

یونا با چشم‌های پر از اشک بهش خیره شده بود.

جونگ‌کوک این بار تقریباً داد زد:

ـ «من ات رو انتخاب کردم. این تصمیم منه. نه تو، نه هیچ‌کس دیگه قرار نیست عوضش کنه.»

یونا دهنش رو باز کرد تا جوابش رو بده، اما قبل از اینکه چیزی بگه، صدای محکم کوبیده شدن دست پدربزرگ روی میز همه رو ساکت کرد.

ـ «بس کنید!»

همه ساکت شدن.

پدربزرگ با عصبانیت به هر دو نگاه کرد.

ـ «ما خانواده‌ی داغ‌دیده‌ایم. هنوز عزاداریم. نباید سر همچین چیزی جلوی همه دعوا کنید!»

بعد نگاهش رو مستقیم روی یونا نگه داشت.

نگاهش اون‌قدر جدی و تهدیدآمیز بود که یونا دیگه چیزی نگفت.

اشک‌هاش از گوشه‌ی چشمش پایین اومد.

صندلی رو عقب کشید و از سر میز بلند شد.

بدون اینکه به کسی نگاه کنه، از کنار میز رد شد و به سمت پله‌ها رفت.

صدای قدم‌هاش روی پله‌ها پیچید و چند ثانیه بعد دیگه صدایی ازش نیومد.

پدربزرگ نفس عمیقی کشید و نگاهش رو از پله‌ها گرفت.

ـ «دیگه کافیه. سریع‌تر بخورید، صبحونه داره سرد می‌شه.»

هیچ‌کس چیزی نگفت.

کم‌کم قاشق‌ها دوباره حرکت کردن و صبحانه خوردن شروع شد، اما فضای میز دیگه مثل چند دقیقه قبل نبود.

ات ساکت سرش رو پایین انداخته بود.

جونگ‌کوک هم بدون اینکه چیزی بگه، فقط یه نگاه کوتاه بهش انداخت.

بعد دوباره مشغول صبحانه شد.
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی جونگ کوک

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

چندپارتی تهیونگ

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

چند پارتی

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪صدای قدم‌ها از راهرو ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط