╭─── 🩸🌹 ───╮

╭─── 🩸🌹 ───╮
رزهای خونین
پارت سیزدهم

صدای انفجار همه‌جا پیچید!

یونا: مامانم توی اون ساختمونه! 😨

تهیونگ بازوی خودش رو جلوی یونا گرفت.

تهیونگ: کانگ! ببرش عقب!

یونا: ولم کن! باید برم داخل!

تهیونگ: یونا، عقلت رو از دست دادی؟!

یونا: اون مادرمه!

قبل از اینکه کسی جواب بده، مردی زخمی از در انبار بیرون اومد و پاکتی رو به سمت یونا پرت کرد.

مرد: این... برای دخترشه...

بعد روی زمین افتاد.

یونا با دست‌های لرزون پاکت رو برداشت.

داخلش فقط یک عکس بود؛ عکس کودکی خودش در آغوش تهیونگ!

یونا با ناباوری به عکس خیره شد.

یونا: این... غیرممکنه!

تهیونگ عکس رو دید و چهره‌اش تغییر کرد.

یونا: تو منو از بچگی می‌شناختی؟!

تهیونگ سکوت کرد.

یونا: جواب بده!

تهیونگ: آره.

یونا: پس چرا وانمود کردی غریبه‌ای؟!

تهیونگ: چون نمی‌خواستم گذشته‌ات دوباره تکرار بشه.

یونا با خشم عقب رفت.

یونا: دیگه نمی‌خوام ببینمت!

همون لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد.

کانگ: رئیس... یه نفر از دوربین‌های انبار شناسایی شده.

تهیونگ: کی؟

کانگ با تردید به یونا نگاه کرد.

کانگ: پدر واقعی خانم یونا... همون مردیه که همه فکر می‌کردن پانزده سال پیش مرده.

🌹🩸
╰─── 🖤 ───╯
دیدگاه ها (۰)

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

𓆩 پارت ۴۴ 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به مرد خیره شد.ات: منظورت چیه؟ ج...

𝒫𝒶𝓇𝓉 22عقد با رئیس مافیا ات به کانگ جون نگاه کرد.کانگ جون که...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

پارت ۵۲

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ناگهان عکس در دست پاندورا شروع به تغییر کر...

**پارت ۲۷**دیدنِ اون عکس‌ها روی میز، تمامِ دنیام رو لرزوند. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط