روی یکی از صندلیای کمپانی نشستم همینجوری به زمین خیره ش
روی یکی از صندلیای کمپانی نشستم همینجوری به زمین خیره شده بودم که یه مرد اومد گفت کیم جونگ هیان بره تو با استرس فراوون پاشدم و رفتم چهار تا مرد روی صندلی نشسته بودن همشون یکی از یکی بد اخلاق تر بودن و با تمسخر
به آدم نگا میکردن پاهام میلرزید خیس عرق شده بودم وقتی یاد حرفای بکهیون میفتادم آروم میشدم با صدای لرزون شروع کردم به خوندن هر چه قدر میخوندم صدام از لرزش در میومد
Excuze me__plase Excuze me...
Whats your number?
Whats your name?
I would love to get to know you..
And I hope you feel the same.....
you my life Agian....
وقتی تموم کردم از اتاق رفتم بیرون حتی به قیافشونم نگا نکردم حتی واینسادم ببینم نظرشون درباره ی صدام چیه از کمپانی اومدم بیرون خیره شدم به همون صندلی دیدم بکهیون نیست کمی نگران شدم از یکی از کارمندای اس ام پرسیدم ببخشید آقای بیون بکهیون کجان؟
گفتش که اون با چانیول قرار داشت برای همین جایی رفت سرمو به نشانه تایید تکون دادم و گفتم ممنون آقا سوار ماشین شدم تو راه به نوع خوندنم فک میکردم خودمو سرزنش میکردم که چرا صدامو ضبط نکردم با نگرانی به خونم رسیدم از یه طرف استرس قبول شدن از
یه طرفم سبکی دادن امتحان دو رو روزه دیگه قراره جواب امتحانا بیاد اس ام جواب امتحانو دو روزه دیگه و بیگ هیت یک روزه دیگه میده یعنی جواب هر دوشون تو یه روز میاد نمیدونم اون روزو چجوری گذروندم فرداش مثل همون روزی که قرار بود برم اس ام امتحان
بدم به خودم حسابی رسیدم وارد کمپانی بیگ هیت شدم با خودم گفتم وای اینجا جایی که کسایی که زندگیمو مدیون اونام نفس میکشن اینجا همون کمپانیه که سال ها آرزوی دیدنشو داشتم باورم نمیشه....رفتم توی خود کمپانی روی یکی از صندلیا نشستم رفتم داخل اتاق دوباره
شروع به خوندن کردم این اجرام بهتر از اجرای دیروزم بود چون دومین اجرام بود و من پخته تر شده بودم دوباره همون آهنگو شروع به خوندن کردم
Excuze me__plase Excuze me...
Whats your number?
Whats your name?
I would love to get to know you..
And I hope you feel the same.....
you my life Agian....
اونا خیلی خوششون اومد حتی برام دست زدن و تشویقم کردن تشویقشون انرژی مثبت بهم میداد آقای یانگ که یکی از اون سه نفر بود گفت آفرین هیان صدات ایده آل و عالیه بقیه هم حرفش رو تایید کردن منم خیلی ازشون تشکر کردم و از اتاق اومدم بیرون خوشحال بودم
از کمپانی اومدم بیرون انقد خوشحال و شاد بودم که دور خودم میچرخیدم سوار ماشین شدم رفتم یه دوری زدم مدت ها بود خودمو تو خونه حبس کرده بودم با اینکه هیچ چیز معلوم نبود ولی امیدوار بودم اون روزو با شادی و خوشی گذروندم فردای اون روز
....
بقیش پست بعدی...
به آدم نگا میکردن پاهام میلرزید خیس عرق شده بودم وقتی یاد حرفای بکهیون میفتادم آروم میشدم با صدای لرزون شروع کردم به خوندن هر چه قدر میخوندم صدام از لرزش در میومد
Excuze me__plase Excuze me...
Whats your number?
Whats your name?
I would love to get to know you..
And I hope you feel the same.....
you my life Agian....
وقتی تموم کردم از اتاق رفتم بیرون حتی به قیافشونم نگا نکردم حتی واینسادم ببینم نظرشون درباره ی صدام چیه از کمپانی اومدم بیرون خیره شدم به همون صندلی دیدم بکهیون نیست کمی نگران شدم از یکی از کارمندای اس ام پرسیدم ببخشید آقای بیون بکهیون کجان؟
گفتش که اون با چانیول قرار داشت برای همین جایی رفت سرمو به نشانه تایید تکون دادم و گفتم ممنون آقا سوار ماشین شدم تو راه به نوع خوندنم فک میکردم خودمو سرزنش میکردم که چرا صدامو ضبط نکردم با نگرانی به خونم رسیدم از یه طرف استرس قبول شدن از
یه طرفم سبکی دادن امتحان دو رو روزه دیگه قراره جواب امتحانا بیاد اس ام جواب امتحانو دو روزه دیگه و بیگ هیت یک روزه دیگه میده یعنی جواب هر دوشون تو یه روز میاد نمیدونم اون روزو چجوری گذروندم فرداش مثل همون روزی که قرار بود برم اس ام امتحان
بدم به خودم حسابی رسیدم وارد کمپانی بیگ هیت شدم با خودم گفتم وای اینجا جایی که کسایی که زندگیمو مدیون اونام نفس میکشن اینجا همون کمپانیه که سال ها آرزوی دیدنشو داشتم باورم نمیشه....رفتم توی خود کمپانی روی یکی از صندلیا نشستم رفتم داخل اتاق دوباره
شروع به خوندن کردم این اجرام بهتر از اجرای دیروزم بود چون دومین اجرام بود و من پخته تر شده بودم دوباره همون آهنگو شروع به خوندن کردم
Excuze me__plase Excuze me...
Whats your number?
Whats your name?
I would love to get to know you..
And I hope you feel the same.....
you my life Agian....
اونا خیلی خوششون اومد حتی برام دست زدن و تشویقم کردن تشویقشون انرژی مثبت بهم میداد آقای یانگ که یکی از اون سه نفر بود گفت آفرین هیان صدات ایده آل و عالیه بقیه هم حرفش رو تایید کردن منم خیلی ازشون تشکر کردم و از اتاق اومدم بیرون خوشحال بودم
از کمپانی اومدم بیرون انقد خوشحال و شاد بودم که دور خودم میچرخیدم سوار ماشین شدم رفتم یه دوری زدم مدت ها بود خودمو تو خونه حبس کرده بودم با اینکه هیچ چیز معلوم نبود ولی امیدوار بودم اون روزو با شادی و خوشی گذروندم فردای اون روز
....
بقیش پست بعدی...
- ۳.۵k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط