{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Do I love him, or do I hate him?

Do I love him, or do I hate him?
p:⁴
اجوما هم خیلی سریع درست کرد
خوردم و رفتم سمت اتاقم فردا دانشگاه باز نبود پس بدون هیچ درنگی رفت سمت تختم و روش ولو شدم و کم‌کم چشمام گرم شد و به خواب رفتم

ویو جینا
رسیدم خونه عمه لارا خواب بود قبل از اینکه از ماشین پیاده بشم یه دیر سیلر توی بغلم گرفتمش و از ماشین رفتیم بیرون پیشه عمم
عمم سلام کرد و بغلش کردم لارا روی مبل بای پتو
خوابوندم و از عمم خواست مراقبش باش کلی واسش فک زدم که حواسش بهش باشه و در آخر خدافظی کردم و از اونجا رفتم وقتی رسیدم خونه تنها بودم بدون هیچ بچه ای که بهم سلام کنه ناراحت بودم خیلی ناراحت بودم و رفتم بعد از کلی گریه خوابیدم
ویو ²روز بعد

توی این دو روز کم کم داشتم به نبود لارا عادتت میکردم رفتم یونیفرم دانشگاه رو پوشیدم و رفتم سمت دانشگاه ماشینم رو تو قسمت ماشین ها پارک کردم وارد محوطه شدم استرس گرفته بودم خیلی میترسیدم گند بزنم که صدایی از پشتم اومد درست حدص زدید جونکوک
_استرس زیادی ازت میباره
+زیادی تر از زیاد
دیدگاه ها (۲)

dark love

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط