پارت ۱۰

(لایک و کامنت یادتون نره خوشگلا،پیج رو هم فالو کنید تا از بقیه پارتا با خبر شید،اگر ایده ای هم دارید حتما بهم بگید)
.
.
.
توجی:(حال)
یه کیسه یخ میزارم روی سرم و زیر زبونم هی لعنتش میکنم
"وروجک ریزه میزه بی اعصاب وحشی..."
+چیزی گفتی؟
"نه"
کی فکرشو میکرد این...نیم وجبی اینجوری باشه؟اصلا این کارش قانونیه؟
احتمالا بهش اجاره این کارو دادن
ای خدا،من به معنای واقعی کلمه بدبخت شدم...
(۲۰ دقیقه قبل)
"ببین دختر جون،اگه بهت نگفتن بزار بگم،من با کسی شوخی ندارم،تو ام حق نداری تو زندگی من دخالت کنی،وگرنه برات خوب تموم نمیشه،فهمیدی؟"
سرشو بر میگردونه
با دیدن قیافه‌ش از هر حرفی که زدم پشیمون شدم
چشماش الاناست از حدقه بزنه بیرون،ابرو هاشو یکم داده بالا،رنگ پوستش همیشه همینجوری بود؟چرا چشاش قرمزه؟
+...منو تهدید میکنی...؟
ملاقه ای که داشن باهاش آشپزی میکردو بلند کرد
خاک عالم
با ملاقه یه جوری افتاد به جونم که نگم
+وقتی بهت میگم حق نداری بری بار یعنی حق نداری بری بار!
"آی سرم! ولم کن وروجک! آخ!"
+میری بار یا نه؟!
"نمیرم بابا نمیرم ولم کن!"
با گفتن این جمله بالاخره دست از سرم بر میداره و دست به سینه با ملاقه وایمیسه
+آفرین،حالا ام بگیر بشین تا نهار آماده میشه
(حال)
با لبخندی به پهنای صورتش سینی رو بهم میده،انگار نه انگار نیم ساعت پیش داشت ضربه مغزیم میکرد
+مک اند چیز درست کردم،خودم دوسش دارم،امیدوارم تو ام خوشت بیاد
مثل بچه های تنبیه شده سرمو میندازم پایین و زمزمه میکنم
"فک نکن ازم قوی تری،چون زنی روت دست بلند نمیکنم"
+چیزی گفتی؟
"نه هیچی"
+خوبه،غذاتو بخور
کیسه یخ برای آخرین بار به سرم فشار میدم،اون ضربه مطمئنا انتقام دیروز بود،گرچه،فکر نکنم بتونم سرزنششم کنم
شروع میکنم به خوردن
باید اعتراف کنم،این از هر غذای خونگی که طی پنج سال گذشته خوردم بهتر بوده،خیلی بهتر،دستپختش واقعا خوبه،اگه هر روز از اینا بپزه شاید باهاش کنار بیام
+چطوره؟
با شنیدن صداش از افکارم بیرون میپرم
"بدک نیست"
دروغ میگم،این عالیه!
+به عنوان تعریف در نظرش میگیرم
باهوشه
میخوام مثل آدمایی که چندین ساله غذا نخوردن شروع کنم حمله بردن به غذا،اما نمیخوام فکر کنه خیلی کار شاهکاری کرده پس به زور مثل بچه سوسولا مودبانه و آروم غذامو میخورم
"...ممنون بابت غذا"
دوباره یه لبخند گرم و مهربون میزنه
+خواهش میکنم
این آدم چشه؟!
آهی میکشم و کیسه یخ دوباره میزارم رو سرم
"...اگه بخوای هربار اینجوری بیوفتی به جونم فکر نکنم بتونیم باهم کنار بیایم"
+پس پسر خوبی باش و به حرفام گوش کن تا با هم کنار بیایم
"مگه داری با بچه حرف میزنی؟!من ۲۸ سالمه وروجک!"
+جسمی ۲۸ سالته،از لحاظ ذهنی هنوز بچه ای کودن! هم سن و سالات الان دارن دوتا دوتا بچه بزرگ میکنن،بعد تو هنوزم عرضه نداری از خودت مراقب کنی!
"زنیکه مودب باش من میتونم از خودم مراقبت کنم به زور برام پرستار گرفتن! اصلا خودتو نگا کن! ۱۸ سالته الان باید دانشگاه باشی نشستی داری ظرفای یه مرد گنده رو میشوری!"
با گفتن این حرفم حالت چهرش به کلی عوض میشه
چرا این حرفو زدم؟واقعا ازش پشیمونم
چشمای همیشه براق و سرزندش تاریک شده،مثل یه چاله عمیق،تاریک و بی انتها
سرشو به سمت دیگه ای برمیگردونه
+منم آرزو داشتم که میتونستم مثل یه جوون بی دغدغه بشینم درسامو بخونم،اما نمیتونم،و تو هیچی از زندگی من نمیدونی،پس حق نداری منو قضاوت کنی
صداش از هر چاقویی تیز و بُرَنده تره
"...من متاسفم،قصد نداشتم همچین چیزی بگم"
آخرین ظرف رو خشک میکنه و میره سمت اتاقش،یا بهتره یگم انباری
سرمو توی دستام میگیرم،اون راست میگه،من یه کودنم،چرا قبل از حرف زدن فکر نمیکنم؟
گند زدی توجی،گند زدی
#انیمه
#وانشات #انیمه_فن_فیکشن #سناریو_انیمه #انیمشن #تخیلی #داستان #توکیو_رونجرز #جوجوتسو_کایسن
#اکسپلور #سناریو #توجی #ات #هنر #موسیقی #بی_تی_اس #کیپاپ #توکیورونجرز
دیدگاه ها (۱۶)

ببخشید که دیر شد

بیا پایین کارت دارم.....

My lovely neighbor part : 83

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.29 (روایت از زبان ا.ت...

استی: بامزه‌ست..ㅜㅜ♡)) ✨️🤍🐶✨️🦙: خیلی از این مدل مو خوشم نمیاد...

چت گروهی🦙: اوهشدهی-هی، بچه‌ها، جواب بدیدولی این چت فقط یه سا...

بچه ها دلم گرفته می‌خوام گریه کنم ، ولی کسی نیست که رو شونش ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

بچه ها بفرمایید ناهار دیر هنگام یه سری مجموعه غذای فوری تو ذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط