حسی درون توست که دلگیر و مبهم است
حسی درون توست که دلگیر و مبهم است
اینجا سکوت و ناله و فریاد درهم است
شعر کتیبه دور سرم چرخ می زند
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
انگار دم گرفته کسی در وجود من
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
یک پرده ی سیاه ، که سرداده یا حسین
بر نیزه ای که خاسته تاعرش اعظم است
پرده کنار می رود و دست های ماه
یک دست ، مشک آب وَ یک دست پرچم است
یک پرده بعد ، دست ز کف داد و گفت : آب...
لب تر کند حسین ، برایش فراهم است
دارد گریز می زند از چشم روضه خوان
لب تشنه ای که دستی و مشکی از او کم است
با ناله ی بُنَیَّ ابالفضل ... فاطمه
هم ناله اش تمامی ذرّات عالم است
در امتداد پرده ، کسی گفت یا اخا!...
حالا قد حسین هم از داغ او خم است
......
اینجا سکوت و ناله و فریاد درهم است
شعر کتیبه دور سرم چرخ می زند
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
انگار دم گرفته کسی در وجود من
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
یک پرده ی سیاه ، که سرداده یا حسین
بر نیزه ای که خاسته تاعرش اعظم است
پرده کنار می رود و دست های ماه
یک دست ، مشک آب وَ یک دست پرچم است
یک پرده بعد ، دست ز کف داد و گفت : آب...
لب تر کند حسین ، برایش فراهم است
دارد گریز می زند از چشم روضه خوان
لب تشنه ای که دستی و مشکی از او کم است
با ناله ی بُنَیَّ ابالفضل ... فاطمه
هم ناله اش تمامی ذرّات عالم است
در امتداد پرده ، کسی گفت یا اخا!...
حالا قد حسین هم از داغ او خم است
......
- ۱.۶k
- ۲۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط