قسمت آخر
قسمت آخر
«ات» دستش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و با همان لحن حاضر جوابیش گفت: «فکر نکن خبریه! این فقط پاداشِ کسیه که امروز خوب از پسِ دردسرها براومد.»
جونگکوک خندید؛ خندهای از ته دل که سالها بود کسی ندیده بود. او پیشانی «ات» را بوسید و آرام در گوشش زمزمه کرد: «قراردادمونو یادته؟ قرار بود این ازدواج صوری باشه… ولی فکر کنم باید بریم و قانونشو عوض کنیم. چون من دیگه قصد ندارم هیچوقت ازت جدا بشم.»
و اینطور بود که آن ازدواجِ اجباری، تبدیل شد به زیباترین اتفاقِ زندگی هر دوی آنها؛ داستانی که از یک «نه» شروع شد، اما با یک «بله»ی واقعی و از ته دل، تا ابد ادامه پیدا کرد.
ببخشید خیلی قسمت آخر چرت شد
«ات» دستش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و با همان لحن حاضر جوابیش گفت: «فکر نکن خبریه! این فقط پاداشِ کسیه که امروز خوب از پسِ دردسرها براومد.»
جونگکوک خندید؛ خندهای از ته دل که سالها بود کسی ندیده بود. او پیشانی «ات» را بوسید و آرام در گوشش زمزمه کرد: «قراردادمونو یادته؟ قرار بود این ازدواج صوری باشه… ولی فکر کنم باید بریم و قانونشو عوض کنیم. چون من دیگه قصد ندارم هیچوقت ازت جدا بشم.»
و اینطور بود که آن ازدواجِ اجباری، تبدیل شد به زیباترین اتفاقِ زندگی هر دوی آنها؛ داستانی که از یک «نه» شروع شد، اما با یک «بله»ی واقعی و از ته دل، تا ابد ادامه پیدا کرد.
ببخشید خیلی قسمت آخر چرت شد
- ۱۱۶
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط