قسمت آخر

قسمت آخر
«ات» دستش رو دور گردن جونگ‌کوک حلقه کرد و با همان لحن حاضر جوابیش گفت: «فکر نکن خبریه! این فقط پاداشِ کسیه که امروز خوب از پسِ دردسرها براومد.»

جونگ‌کوک خندید؛ خنده‌ای از ته دل که سال‌ها بود کسی ندیده بود. او پیشانی «ات» را بوسید و آرام در گوشش زمزمه کرد: «قراردادمونو یادته؟ قرار بود این ازدواج صوری باشه… ولی فکر کنم باید بریم و قانونشو عوض کنیم. چون من دیگه قصد ندارم هیچ‌وقت ازت جدا بشم.»

و این‌طور بود که آن ازدواجِ اجباری، تبدیل شد به زیباترین اتفاقِ زندگی هر دوی آن‌ها؛ داستانی که از یک «نه» شروع شد، اما با یک «بله»ی واقعی و از ته دل، تا ابد ادامه پیدا کرد.

ببخشید خیلی قسمت آخر چرت شد
دیدگاه ها (۰)

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۱۹۶

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

معامله

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

چند پارتی درخواستی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁹ویو: اتبا صدای گوشیه جونگ‌کوک از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط