#خدایا ...

#خدایا ...
از بد کردن آدمهایت #شکایت داشتم به درگاهت
اما شکایتم را پس میگیرم.
من #نفهمیدم!
فراموش کرده بودم که #بدی را خلق کردی تا هر زمان که #دلم گرفت از آدمهایت، #نگاهم به تو باشد.گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنار من نیست ،معنایش این نیست که #تنهایم .معنایش این است که همه را کنار زدی تا خودم باشم و #خودت ...
با تو #تنهایی معنا ندارد !
مانده ام تو را نداشتم چه میکردم ...!
دوستت دارم ، خدایِ خوب من ...
#شهید_دکتر_مصطفی_چمران #جملات_ناب
دیدگاه ها (۱۶)

خدایـــــا…از بــد کردن آدمهایتــــشکایتـــــ داشتـــــم به ...

Part ¹²ویو لیلی لب زدم + من از کجا میدونستم میخواد باهات این...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

Enemys Embrsce [ part 40]

میبخشی پارت ۴

رمان اسیر خان پارت دوازدهم ۱۲

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

★دوست بچگی...(p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط