{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹²

Part ¹²


ویو لیلی

لب زدم

+ من از کجا میدونستم میخواد باهات این کارو کنهاون مرد من اومدم جاش تا از شر اون مرتیکه عوضی خلاص شم بخدا ...بخدا قسدم ناراحت کردن تو نبوده و نیست بخدا میخواستم از شر اون راحت شم تو این چند سال مارو زجر داده بود بخدا راستشو میگم ..جونگکوک من...من تو این چند سال نزاشتم ویکتوریا رو اذیت کنن ولی نمیدونستم اون داره اینچیزا رو ازم پنهون میکنه حتی منم قول زده بود باور کن من نمیخوام ناراحتت کنم بخدا راست میگمممممم ( گریه سرشو انداخته پایین )

تو همون حالت سرمو انداخته بودم پایین و گریه میکردم

_ بسه گریه نکن منو نگاه کن
نگاه نکردم حالم خیلی بد بود الانا بود که از هوش برم

_ گفتم به من نگاه کن با توام
نگاهش کردم وقتی نگاهم کرد نگران شد منو براید استایل بغل کرد درسته اینجا باید از ذوغ غش میکردم ولی اونقدری حال نداشتم تا این کارو کنم براید استایل که بغلم کرد رفت سمت یه صندلی اهنی سیاه رنگ که کنار دیوار بود منو گذاشت رو صندلی که رفتو از یخچال کوچولو کنار دیوار یه بطری اب اورد سریع بازش کرد گرفت جلو لبم

_ بخور الان از هوش میری زود باش بخور

از دستش بی جون گرفتم میخواستم که سر بکشم چشمام سیاهی رفت کم خونی بد دردیه از اینور میخواستم بیوفتم که دیدم جونگکوک منو گرفت بطری ابو از دستم گرفت و خودش گرفت جلو لبلم ارو بطریو برد بالا که ابو خوردم زودی اب سرد عسر کرد بطری رو گرفتم تو دستم که زود موهام که ریخته بود رو صورتمو کنار زد

_ خوبی ؟!

+ اوهوم

سرمو تکون دادم هنوزم تو بغلش بودم زاویه فکش خدا بود انقدر جذاب بود که به خودم جرعت پلک زدن نمیدادم سرمو اوردم بالا و نگاهش کردم

+ حرفامو باور نکردی ؟؟
نگاه کرد بهم

_ چرا کاملا باورت دارم
خوشحال شدم

+ ویکتوریا ..خب اون...

_ اون چی ؟!
نگاهم میکرد

+ اون میخواسته ازت سواستفاده کنه بخدا دروغ نمیگم نگی بخواطر خودش میگه ها اون خب ..راستیتش داستانش خیلی طولانیه اگه بشینی حسابش کنی یه طومار درمیاد

لبخند زد رفتو یه تیکه یخ اورد چطوری دستش یخ نزد ؟! اومدو دوباره منو همونجوری بغلم کرد اروم یخو گذاشت رو لبم که چشمامو ار درد بستم

_ ببخشید نباید میزدمت

+ اشکال نداره بهت حق میدم بایدم عصبی میشدی همه وقتی عصبی میشدن حرصشونو سر من خالی میکردن !!

نگاهم کرد

_ منظورت چیه ؟! یعنی چی چرا باید حرصشونو سر تو خالی کنن ؟!

+ من یه خدمت کارم

جدی نگاهم کرد ..

اینم از پارت 12 حمایت یادتون نره توت فرنگی ها 🍓
لطفا شرطارو برسونید ممنون میشم

لایک : 8
کامنت : 8
ریپست : 2

ممنون میشم شرطارو برسونید خوشگلا🥰🎀
دیدگاه ها (۱۰)

Part ¹¹اسلاید 2 : دستکش بوکس های جونگکوکویو لیلیپشت دیوار وا...

جونگکوک عزیزم ۲۹ سالگیت رو از صمیم قلب تبریک می‌گم🐰🎂در این ر...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹ویو لیلی ___"آخه… چه‌طو...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.59  (روایت از زبان جونگ کوک)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط