{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی نامجون

تکپارتی نامجون
کریسمس

داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جشن بگیرم . نامی هنوز خونه نیومده بود و تا اومدنش کلی صبر کرده بودم ولی خبری ازش نبود . از پنجره به بیرون خیره شده بودم و به گربه هایی که توی خیابون داشتن باهم خوش میگذروندن نگاه میکردم که یهو صدای در اومد ...
با خوشحالی رفتم و در رو باز کردم که نامجونی پشت در بود . با چشمایی پر از ذوق بغلش کردم
:چرا انقدر دیر اومدی
:داشتم برای شما سوپرایز آماده میکردم عزیزم
یه نگاهی به پشت سرش انداختم ، یه دسته گل بزرگ با گل های صورتی و سفید پشت سرش بود . برگشت و دسته گل رو برداشت و خیلی آروم اومد سمتم و گل هارو داد دستم
:این برای شما . چیز خاصی نیست و نمیتونه عشق منو به تو ثابت کنه ولی امیدوارم خوشت بیاد
:ای...این برای منه !؟
:اره .خوشت نمیاد؟ میخوای یکی دیگه بگیرم ؟
:نه نه عالیه فقط یکم تعجب کردم
دستشو گرفتم و آوردمش داخل و گل هارو روی میز گذاشتم و باهم رفتیم روی مبل نشستیم و منتظر شروع سال جدید بودیم . شاید امسال یکی از بهترین سال ها برای من بود ، امسال با اینکه سختی های زیادی رو دوشم بود ، نامجون همه جوره کنار من بود و کمکم میکرد و برای همین امسال خیلی ازش ممنونم
سرمو گذاشتم روی شونش که نگاهم کرد ، یه بوسه روی سرم گذاشت و سرم رو دست کشید
:خیلی خوشحالم که امسال کنار تو دارم کریسمس رو جشن میگیرم ات
:مگه بقیه سالها کنار من نبودی ؟
:چرا ولی امسال فرق داشت ، امسال باید حسابی برات جبران کنم چون خیلی سختی کشیدی و من درکت میکنم
آروم روی گونش رو بوسیدم
:نیازی نیست همین که پیشم باشی خیلی برام ارزشمنده
دیدگاه ها (۰)

این ایده کی بوددددد😭 دارم دیوونه میشم

🥲🥲

تولدت مبارک بابا و بهترین لیدر بنگتن 💜🎀 تو بهترین فرد زندگی ...

سناریو★ وقتی با گریه از بیرون میای و میپری بغلشون و فقط گریه...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط