پارت ۵۴پارت آخر

^^با اجازتون من برم بهشون برسم
_حتما
_منم باهاتون میام

رفتیم تو اتاقی که ات بود دیدم نشسته رو تخت داره به دور و اطراف نگاه می‌کرد وقتی دید اومدم پاشد اومدم سمتم انگار واسش تعجب آمیز بود که همه جا سکوت و لباس پرستارا سیاه هس ترسیده بود از تو چشماش معلوم بود اولین بار بود دختری میدیدم که اینقدر صاف و ساده دل و ساده باشه که از چشماش همه چی معلوم بود چشماش خیلی شبیه ...اونه
《یوهاهاها فکر کردین بدون کرم ریزی ولتون میکنم 》
دستاش یکم لرز داشت
دروغ چرا پشیمون شدم که تنهاش گذاشتم یکم بیشتر نزدیکش شدم دستمو رو شونش گذاشتم آروم کنار گوشش زمزمه کردم
_هی آروم باش چیزی نیس نترس اتفاقی نمی افته

سرشو به نشونه باشه بالا پایین کرد
سرمو عقب آوردم با لحن خیلی ملایم که نمیدونم چرا بهش گفتم
_برو دراز بکش میخوان بیهوشت کنن تا ازت آزمایش بگیرن و اینکه نترس این بیمارستان مخصوص باند ماس پس چیزی نمیشه
+باشه
خیلی ضعیف جواب داد انگار صداش از چاه بیرون میومد رفت دراز کشید بهش بی هوش کننده تزریق کردن
هزار تا بهش لوله های نازک بهش وصل کردن
بعد گرفتن یه عالم خون که حدود ۲ساعت طول کشید لوله هارو ازش جدا کردن و بجای اونا چسب زخم زدن تا خون ازش نره
توی ظرف های مخصوص جدا که حدود ۳۷ تا بودن از ۳۷ تا ناحیه بدنش خون گرفته بودن
ظرف هارو یه پرستار برد

^^آقای جئون خون زیادی ازشون گرفته شده ممکنه تا سه روز بی هوش باشن به بخش منتقلشون میکنیم
_باش دکتر فقط مراقبش باشین
^^فعلا
_فعلا


بچه شرط داره واسه فیک بعدی و فصل دوم فیک
لایک ۲۳❤️
کامنت ۱۰💌《شکلک حساب نمیشه 》



لایک وکامنت یادتون نره خوشملام 💗💫
🤍⛓️
دیدگاه ها (۳۲)

dark life = 40

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت15درد داشت و...

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

سلام بچه‌ها امیدوارم خوب باشید..یه مدت خیلی زیادی که میگید چ...

کپشن مهمه🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و یک میخواستم دستمو عقب بکشم ...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

forced by your side به اجبار کنار تو part: 20«بادا» جینا نار...

سناریو میتسویا پارت ۳

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

Heir of Light and Darknesspart : 11وقتی رسیدن به خونه تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط