نماز ( بهترین عمل ) 9

نماز ( بهترین عمل ) 9

نماز جماعت

روزی عمر در مسجد بود که متوجه شد جوانی نماز را بدون خواندن تعقیبات تمام کرد و بلند شد که از مسجد بیرون رود.
عمر به جوان گفت : جوان! چرا شرط ادب در نماز نگه نمی داری و تعقیبات نماز را که فضیلت بسیار دارد ، ترک می کنی؟!
جوان از این خطاب و سرزنش عمر ناراحت و شرمگین شد. گریه کرد و گفت : من و همسرم آدمهای فقیری هستیم بحدی که هر دو تنها یک جامه بیشتر نداریم ، که اگر من بپوشم او بدون لباس می ماند و اگر او بپوشد من لباس ندارم. هر روز صبح من لباس را می پوشم و در نماز صبح حاضر می شوم و زود می روم که همسرم بتواند از جامه استفاده کند و از نماز باز نماند.
دیدگاه ها (۹)

#حکایت_قدیمی پيرى در روستايى هرروز براى نماز صبح از منزل خار...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و پاسخ اعضای گروه را ب...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

{محکوم به لمس } part ۲۷ 杂交种 نسیم خنک صبح آمیخته به به بوی آ...

پیری در روستایی هر روز برای نماز صبح از منزل خارج و به مسجد ...

#داستان

ذکر گفتن، عبادت است و اگر مردم فضیلت آن را می‌دانستند، حتی ب...

✿ پيرى در روستايى هر روز براى نماز صبح از منزل خارج و به مسج...

پیری در روستایی هرروز برای نماز صبح از منزل خارج وبه مسجد می...

پیری در روستایی هرروز برای نماز صبح از منزل خارج وبه مسجد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط