{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✿ پيرى در روستايى هر روز براى نماز صبح از منزل خارج و به

✿ پيرى در روستايى هر روز براى نماز صبح از منزل خارج و به مسجد مى رفت. در يک روز بارانى، پير صبح براى نماز از خانه بيرون آمد، چند قدمى كه رفت در چاله ای افتاد، خيس و گلى شد.‌ به خانه بازگشت لباس را عوض كرد و دوباره برگشت، پس از مسافتى براى بار دوم‌خيس و گلى شد برگشت لباس را عوض كرد ازخانه براى نماز خارج شد.

◇ ديد در جلوى در، جوانى چراغ به دست ايستاده است سلام كرد و راهي مسجد شدند، هنگام ورود به مسجد ديد جوان وارد مسجد نشد پرسيد اى جوان براى نماز وارد مسجد نمى شوى؟

◇ جوان گفت نه، اى پير، من شيطان هستم. براى بار اول كه بازگشتى خدا به فرشتگان گفت: «تمام گناهان او را بخشيدم.» براى بار دوم كه بازگشتى خدا به فرشتگان گفت: «تمام گناهان اهل خانه او را بخشيدم.» ترسيدم اگر براى بار سوم در چاله بيفتى، خداوند به فرشتگان بگويد: «تمام گناهان اهل روستا را بخشيدم» كه من اين همه تلاش براى گمراهى آنان داشتم. براى همين آمدم چراغ گرفتم تا به سلامت به مسجد برسى!

☘🌸☘☘🌸☘🌸
eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
دیدگاه ها (۱)

#جـمیـݪ‌_رائـع_‌روعــہ‌_ابــداع #خاص

#جـمیـݪ‌_رائـع_‌روعــہ‌_ابــداع

🌙بخشنده تر از حاتماز حاتم طائی سئوال كردند: از خود كريم تر د...

#جـمیـݪ‌_رائـع_‌روعــہ‌_ابــداع

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی صب...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط