من نمی خواستم شبیه دیوار باشم

خیره بودم به ترک های دیوار و با خودم مرور می کردم سرنوشت تلخ دیوار را ، که پایی ندارد برای دویدن ، دستی ندارد برای گرفتن و عشقی ندارد برای خواستن ، اما به اندازه ی تمام نداشته هایش شانه های پهن و عریضی دارد برای تکیه دادن ، گریستن و آرام شدن .
دیوار خوب می فهمد فلسفه ی ناگزیرِ ماندن را ، فلسفه ی درخت بودن و به پای ریشه سوختن را ، فلسفه ی تلخ ایثار و صخره ای برای نجاتِ موج بودن را ...
و من بیشتر از هر چیزی ، دلم کسی را می خواست تا از دردها ، ترس ها ، شک ها و یقین هایم با او حرف بزنم ، کسی که برای حرف هایم گوش باشد و برای دردهایم مرهم ، کسی که با او قدم بزنم ، کسی که دوستم داشته باشد ...
من نیاز داشتم با کسی بدوم ، با کسی سفر کنم و ترک های احساسم را التیام بخشم ،
من نمی خواستم شبیه صخره ها و درخت ها ،
من نمی خواستم شبیه دیوار باشم !
دیدگاه ها (۳)

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

Cold melody part 10صبح شد، اما نه اون صبح‌هایِ درخشان. استود...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

من مدام بهش فکر می کنم...تو یه دختر ثروتمندی و من نهتو خیلی ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط