{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش در پشت در سوخته مسمار نبود

کاش در پشت در سوخته مسمار نبود
خانه در سیطره ی افعی و کفتار نبود

مثل شمشیر پدر بودی و در بند غلاف
آه افسوس دمی فرصت پیکار نبود

مرد و مردانه به پای پدرت جان دادی
کارت ای مرد کم از میثم تمّار نبود

شک ندارم که به جز مادرت آن لحظه ی شوم
هیچکس مثل تو در شهر ، علی وار نبود

هیچکس مثل تو از مردم نامردم شهر
اینهمه دلزده و خسته و بیزار نبود

آنقدر خسته که بی آمدنی پر بزنی
آنقدر خسته که یک فرصت دیدار نبود

درد این شهر فقط بغض علی بود و علی
عادت کهنه ی این خطه جز انکار نبود

مادرت گفت: منم! دختر پیغمبرتان
گوش وامانده ی این خطه بدهکار نبود

پشت در خواست که خیبرشکنش حفظ شود
عشق میسوخت ولی باز کسی یار نبود

ثلث سادات جهان کم شد و پروانه شدی
کاش در پشت در سوخته مسمار نبود

کربلا جلوه ی هفتاد و سه تن بود اگر
هیزم و میخ در و آتش و دیوار نبود... •
دیدگاه ها (۳)

.

.

.

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت / زهرایی و خورشید غبار قدمتکی...

پارت پنج

Twelve

در سایه ی گذشته🌑(درخواستی از یک گل زیبا🌸)# قسمت اول: «اولین ...

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

کاش در پشت در سوخته مسمار نبودخانه در سیطره ی افعی و کفتار ن...

💔 😔 لَگدی خورد به دَر، در که نه، دیوار شِکَستخانه لَرزید و ت...

 این روزهای بیقرار و زرد پاییزیاز شعرهایم...

نیمه جانی بر کفکوله باری بر دوشمقصدی بی پایانقرن ها پشت افقس...

مردم شهر به گوشید...؟امشب همه ی میکده را سیر بنوشید.با مردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط