معرفی داستان و شخصیت ها:
معرفی داستان و شخصیت ها:
اسلاید دوم و سوم آنی
اسلاید چهارم جسا
اسلاید پنجم و ششم دنیل
اسلاید هفتم خونه ای که آنی و مادرش زندگی میکنند
اسلاید هستم خونه ای که دنیل و پدرش زندگی میکنند
اسلاید نهم هم کافه ی میم ، کافه ی مامان بزرگ جسا
💢نکته: شخصیتی به اسم مایک اضافه میشه که شخصیت اصلیه ولیخب من چهره و شکل و ظاهر جونگ کوک رو در نظر گرفتم پس دیگه خودتون تصور کنید که مایک همون کوکه💢
داستان از زندگیه یه دختر ، که از بچگی مشکلات زیادی داشته ، شروع میشه ، دختری که یکی از همون مشکلاته سختش ، طلاق پدر و مادرش بود . آنی ، بله آنی ، دوباره اون دختره سر سخت و قوی ولی شکسته
وقتی که پدر و مادرش از هم جدا شدند آنی ۱۳ سالش بود و برادرش , دنیل ۱۷ ساله بود
پدرش دست دنیل رو گرفت و برد کشور خودش ، روسیه
آنی و مادرش توی آمریکا موندن و به زندگیشون ادامه دادن
هر از گاهی هم دنیل میومد و سر میزد و خریدهای جور وا جور برای خونه میکرد اما این کارش چیزی از تنفر آنی نسبت به برادرش کم نمیکرد
آنی الان ۲۱ سالشه و برادرش ۲۵
به دانشگاه میره ، رشته ی انسانی ، میخواد یه وکیل بشه درست مثل خاله جنا ، مادر جسا
که شاید بتونه مادرش رو خوشحال کنه و هر چی دوست داره بخره ، درسته که پدرش برای آنی پول میفرسته اما آنی همه ی اونا به گوشه از اتاقش میندازه و حتی به اونا نگاه هم نمیکنه
آنی حتی از پدرش هم متنفره ، پدرش یه قمار بازی که خانوادهش رو ترک کرده نیست ، حداقل به چشم آنی این شکلی دیده میشد
بله درسته پدرش دوباره ازدواج کرد با یه سلیطه خانوم که اسمش ماریاعه
اما مادر آنی ، بخاطر دخترش تا حالا ازدواج نکرده و سخت کار کرده تا پول کافی برای دخترش فراهم بشه
دخترک تو این دنیا فقط مادرش و جسا رو داره و یکی که...خیلی وقته که فراموشش کرده...و خبری ازش نیست ، با اینکه قلب آنی رو شکوند اما آنی هنوز گه گاهی بهش فکر میکنه !
تا اینکه...
خوشتون اومد؟
بنویسم یا نه؟
اسلاید دوم و سوم آنی
اسلاید چهارم جسا
اسلاید پنجم و ششم دنیل
اسلاید هفتم خونه ای که آنی و مادرش زندگی میکنند
اسلاید هستم خونه ای که دنیل و پدرش زندگی میکنند
اسلاید نهم هم کافه ی میم ، کافه ی مامان بزرگ جسا
💢نکته: شخصیتی به اسم مایک اضافه میشه که شخصیت اصلیه ولیخب من چهره و شکل و ظاهر جونگ کوک رو در نظر گرفتم پس دیگه خودتون تصور کنید که مایک همون کوکه💢
داستان از زندگیه یه دختر ، که از بچگی مشکلات زیادی داشته ، شروع میشه ، دختری که یکی از همون مشکلاته سختش ، طلاق پدر و مادرش بود . آنی ، بله آنی ، دوباره اون دختره سر سخت و قوی ولی شکسته
وقتی که پدر و مادرش از هم جدا شدند آنی ۱۳ سالش بود و برادرش , دنیل ۱۷ ساله بود
پدرش دست دنیل رو گرفت و برد کشور خودش ، روسیه
آنی و مادرش توی آمریکا موندن و به زندگیشون ادامه دادن
هر از گاهی هم دنیل میومد و سر میزد و خریدهای جور وا جور برای خونه میکرد اما این کارش چیزی از تنفر آنی نسبت به برادرش کم نمیکرد
آنی الان ۲۱ سالشه و برادرش ۲۵
به دانشگاه میره ، رشته ی انسانی ، میخواد یه وکیل بشه درست مثل خاله جنا ، مادر جسا
که شاید بتونه مادرش رو خوشحال کنه و هر چی دوست داره بخره ، درسته که پدرش برای آنی پول میفرسته اما آنی همه ی اونا به گوشه از اتاقش میندازه و حتی به اونا نگاه هم نمیکنه
آنی حتی از پدرش هم متنفره ، پدرش یه قمار بازی که خانوادهش رو ترک کرده نیست ، حداقل به چشم آنی این شکلی دیده میشد
بله درسته پدرش دوباره ازدواج کرد با یه سلیطه خانوم که اسمش ماریاعه
اما مادر آنی ، بخاطر دخترش تا حالا ازدواج نکرده و سخت کار کرده تا پول کافی برای دخترش فراهم بشه
دخترک تو این دنیا فقط مادرش و جسا رو داره و یکی که...خیلی وقته که فراموشش کرده...و خبری ازش نیست ، با اینکه قلب آنی رو شکوند اما آنی هنوز گه گاهی بهش فکر میکنه !
تا اینکه...
خوشتون اومد؟
بنویسم یا نه؟
- ۲.۸k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط