{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
زمستان می رود اما پس از آن نو بهاری نیست
دل صد پاره ی ما را به غیر از تو قراری نیست
.
منم ان ایستگاهی که همیشه چشم بر راهم
ولی افسوس در گوشم دگر سوت قطاری نیست
.
من آن تالار متروک و کهن سالم که بی یادت
به طاق و تخت و دیوارش دگر نقش و نگاری نیست
.
چنان میسوزم از داغت که آه از دل برون اید
کز این پر سوز تر دیگر صدای نای تاری نیست
.
به زین توسن عشقت نشستن کار هر کس نیست
چموش است و سواری کردنش کار سواری نیست
.
من آن صیاد سرمستم که عمری در کمین هستم به غیراز صید چشمانت مرا بهتر شکاری نیست
.
وجود چون منی را در کنار خود غنیمت دان
بچینند آن گل سرخی که در پا کهنه خاری نیست
.
به جنگ عقل رفتن بی ثمر باشد زمانی که
بدانی در حیاط عاشقی ، چشم انتظاری نیست
.
دیدگاه ها (۵)

ای تیره زلف درهم ای نافهٔ تتاریکار من از تو درهم روز من از ت...

جز بی غمی، غمین نکند هیچ کس مرادر دل غمی که هست، همین است و ...

بس شنيدم داستان بی كسیبس شنيدم قصه دلواپسیقصه عشق از زبان هر...

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم! خبر دعو...

چه بگویم به شما؟ هست زبانم قاصردشت لبریز شد از جمله‌ی «هل من...

.بست روی سر عمامه #پیغمبر رارفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را....

کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی ب...

بست بر روی سر عمامه پیغمبر رارفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را...

نفر دوم دکتر سونیا دارلے درجواب شعر فریدون مشیرے(بے تو مهتاب...

هوای دولتِ مشرق سفیرِ باران شدو چترهای دلِ ما سریرِ باران شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط