{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد یک عمر آشنایی ، آشنایت نیستم !

بعد یک عمر آشنایی ، آشنایت نیستم !

خوب من ! دیگر شریک لحظه هایت نیستم


حرف را کوتاه کن ! با علتی دیگر بخند ،

چون پس از این ، من دلیل خنده هایت نیستم


بس که از دستت خدا گفتم، خدا هم خسته شد

گفت : او را جستجو کن ! من خدایت نیستم
دیدگاه ها (۴)

وسط کوچه ها مانده ام تنهابا من انگار خانه ها قهرندآااااای بن...

بودنتــ خندیـدنـت نـگاهت صـدایـت اینهـا تـمام قرصـ های آر...

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزدداغ دید از من و تبخیر شد و ح...

دلم شکسته بود و هوایی نداشتماز دست روزگار رهایی نداشتمبیهوده...

وقتی مریض بودی ولی …

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

و امیدقشنگترین باور انسان است...

ادامه پارت ۱۲

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

خواهر یه کوالا پارت ۱۹

عاشقانه های شبنم

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط