{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چاره ای نبود باید از هم دور می شدیم

چاره ای نبود باید از هم دور می شدیم
هر چند هر دو می گفتیم این جدایی موقتی ست ولی دروغ چرا ترس دائمی شدنش همراهمان بود...
روز آخر مثل همیشه کنار ساحل روی سنگ های بزرگ نشسته بودیم و به دریا نگاه می کردیم
دست هایش را گرفتم و گفتم این روزها می گذرد روزهای خوب بر می گردد
نمی گذارم دوری را حس کنی
خندید و گفت : دوری که مرگ نیست معلوم است که از هم جدا نمی شویم تازه از قدیم گفته اند دوری و دوستی،این دوری باعث می شود بیشتر قدر هم را بدانیم...
خندیدیم و دلمان آرام شد
وقتی از آن شهر رفتم سعی کردیم همه چیز مثل قبل بماند.
بگو بخندمان سر جایش بود
چه فرقی داشت به جای اینکه همدیگر را ببینیم، صدای هم را فقط می شنیدیم
درد و دل هایمان سر جایش بود
چه فرقی داشت به جای کافه نشینی بهم پیام می دادیم
چه فرقی داشت که...
دروغ چرا فرق داشت
خیلی فرق داشت
بهانه گیری ها شروع شد
روز به روز همه چیز بدتر می شد..
همه چیز سردتر می شد
ما که در دوست داشتنمان آتش بودیم
شده بودیم قطب جنوب
انگار با پاک کن افتاده باشند به جان دوست داشتنمان.
روز به روز کمرنگ تر می شد..
آنقدر کمرنگ که دیگر ردی از آن نماند.
آن روزها به حرف های کنار ساحل فکر می کردم ولی این بار در ذهنم کسی تکرار می کرد :
" دوری دوستی نمی آورد..
فراموشی می آورد.
دوری خود مرگ است
دوری دوستی نمی آورد
فراموشی می آورد..
دوری خود مرگ است
دوری دوستی.. #حرف #دل #من
دیدگاه ها (۱۱)

«فرقی نمی‌کند کجای این جهان باشی؛ توهمیشه در مرکزِ دنیای منی...

چهل روز است که نداریمت ...همه متعجبیم از زنده بودنمان از آن ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

.🔸اهل نماز جمعه و تارِک نماز جمعه، مانند هم نیستند🔸🔹آیت الله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط