{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شبـی مجنـون نـمازش را شکست بی وضـو در کوچـه لیـلا نشس

یک شبـی مجنـون نـمازش را شکست بی وضـو در کوچـه لیـلا نشست . عـشق ، آن شـب مسـت مستـش کـرده بـود گفـت یـارب از چـه خـوارم کـرده ای . بـر صلیـب عـشـق دارم کـرده ای خسـته ام زیـن عشـق دلخـونـم نکـن . مـن که مجنـونـم ، تـو مجنـونم نکـن . مـرد ایـن بازیـچه دیـگر نیـستم ، ایـن تـو و لیـلای تـو ، مـن نیـستم گفـت ای دیـوانـه ، لیـلایـت مـنـم . در رگـت پـنهان و پیـدایـت مـنم . سـالـها بـا جـور لیـلا سـاختـی . مـن کنـارت بـودم و نـشنـاختـی . !
دیدگاه ها (۱)

رمان تو خود منی

آخرین بحث پارت۲

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

ابلیس

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط