🪽 Angel of salvation 🪽
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁸⁸
رو کرد سمت یونگی و گلوشو صاف کرد .
سهجین :خب...من کیم سهجین هستم...از آشنایی باهاتون خوشبختم .
یونگی 🪽 منم همینطور .
ات ✨ خب...سهجین میخوای برسونیمت ؟
سهجین : نه بابا خودم یه جفت پای سالم دارم ، خودم میرم زحمت نکش .
به سهجین اهمیتی ندادم و سرمو بردم داخل ماشین .
ات ✨ یونگی .
یونگی 🪽 جانم .
ات ✨ سهجینو برسونیم خونشون ؟
یونگی 🪽 اگه تو میخوای باشه کوچولو .
لبخندی زدم و اروم گفتم .
ات ✨ مرسی آقای جذاب...جبران میکنم .
یونگی هم لبخندی زد و با شیطنت گفت .
یونگی 🪽 چطوری ؟
ات ✨ هرطوری که بخوای.
یونگی 🪽 پس بدو سوار شین بریم.(لبخند)
سرمو از ماشین بیرون اوردم و در عقب ماشینو باز کردم و سهجین و سمتش هدایت کردم .
ات ✨ بشین بریم دختر
سهجین :نه...به خدا راضی به زحمت نیستم ات خودم میرم ....
ات ✨ هیس...بشین رو حرفمم حرف نزن ....خودت خوب میدونی چقدر دیوونم .
سهجین : آخه....
ات ✨ آخه آخه نکن بشین .
سهجین : باشه .
اروم روی صندلی نشست که در ماشینو بستم و سریع رفتم جلو نشستم .
ات ✨ بریم.
یونگی 🪽 چشم کوچولو .
لبخندی زدم که ماشین راه افتاد .
ات ✨ سهجین بگو خونتون کجاست؟
سهجین : باشه ........(آدرس خونه سهجین)
ات ✨ اوکی .
سهجین : ممنونم ازت کوچولو.
ات ✨ من کوچولو نیستم .
سهجین: هاا؟بعدا چرا عشقت بهت گفت کوچولو اینو نگفتی هان؟
سهجین که انگار تازه متوجه شده بود چی گفته دستشو گذاشت جلو دهنش .یونگی هم لبخند خیلی ریزی زد ولی همونم جمع کرد
ات ✨ عشقم فرق داره...تو که عشقم نیستی .
سهجین : سکوت ابروم رفت، دختره دیوونه دهن منو باز میکنه(اروم)
ات ✨ من دیوونه نیستم .(بلند)
سهجین اروم یدونه مشت زد به بازوم .
سهجین : چرا هستی .
ات ✨ نیستم .
سهجین: خودت موقع ناهار خوردن اعتراف کردی که دیوونهای .
یونگی 🪽 واقعا؟
نگاهی به یونگی کردم که لبخندی زده بود و بالاخره شروع کرده بود به حرف زدن .
سهجین : اره اقای مین واقعا .
یونگی 🪽 چطوری ؟
ات ✨ سهجین بگی میکشمت .
شرط
⁴⁰ لایک
³⁵ کامنت
¹⁵ بازنشر
Part ⁸⁸
رو کرد سمت یونگی و گلوشو صاف کرد .
سهجین :خب...من کیم سهجین هستم...از آشنایی باهاتون خوشبختم .
یونگی 🪽 منم همینطور .
ات ✨ خب...سهجین میخوای برسونیمت ؟
سهجین : نه بابا خودم یه جفت پای سالم دارم ، خودم میرم زحمت نکش .
به سهجین اهمیتی ندادم و سرمو بردم داخل ماشین .
ات ✨ یونگی .
یونگی 🪽 جانم .
ات ✨ سهجینو برسونیم خونشون ؟
یونگی 🪽 اگه تو میخوای باشه کوچولو .
لبخندی زدم و اروم گفتم .
ات ✨ مرسی آقای جذاب...جبران میکنم .
یونگی هم لبخندی زد و با شیطنت گفت .
یونگی 🪽 چطوری ؟
ات ✨ هرطوری که بخوای.
یونگی 🪽 پس بدو سوار شین بریم.(لبخند)
سرمو از ماشین بیرون اوردم و در عقب ماشینو باز کردم و سهجین و سمتش هدایت کردم .
ات ✨ بشین بریم دختر
سهجین :نه...به خدا راضی به زحمت نیستم ات خودم میرم ....
ات ✨ هیس...بشین رو حرفمم حرف نزن ....خودت خوب میدونی چقدر دیوونم .
سهجین : آخه....
ات ✨ آخه آخه نکن بشین .
سهجین : باشه .
اروم روی صندلی نشست که در ماشینو بستم و سریع رفتم جلو نشستم .
ات ✨ بریم.
یونگی 🪽 چشم کوچولو .
لبخندی زدم که ماشین راه افتاد .
ات ✨ سهجین بگو خونتون کجاست؟
سهجین : باشه ........(آدرس خونه سهجین)
ات ✨ اوکی .
سهجین : ممنونم ازت کوچولو.
ات ✨ من کوچولو نیستم .
سهجین: هاا؟بعدا چرا عشقت بهت گفت کوچولو اینو نگفتی هان؟
سهجین که انگار تازه متوجه شده بود چی گفته دستشو گذاشت جلو دهنش .یونگی هم لبخند خیلی ریزی زد ولی همونم جمع کرد
ات ✨ عشقم فرق داره...تو که عشقم نیستی .
سهجین : سکوت ابروم رفت، دختره دیوونه دهن منو باز میکنه(اروم)
ات ✨ من دیوونه نیستم .(بلند)
سهجین اروم یدونه مشت زد به بازوم .
سهجین : چرا هستی .
ات ✨ نیستم .
سهجین: خودت موقع ناهار خوردن اعتراف کردی که دیوونهای .
یونگی 🪽 واقعا؟
نگاهی به یونگی کردم که لبخندی زده بود و بالاخره شروع کرده بود به حرف زدن .
سهجین : اره اقای مین واقعا .
یونگی 🪽 چطوری ؟
ات ✨ سهجین بگی میکشمت .
شرط
⁴⁰ لایک
³⁵ کامنت
¹⁵ بازنشر
- ۸۸۷
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط