{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهمِ چشمم نیستی اما گرفتار توأم

سهمِ چشمم نیستی اما گرفتار توأم
جرعه نوشِ چشمهایِ سبز و بیمارِ توأم

قطره قطره شبنمِ غم میچکد از چشمِ تو
عطرِ گل های بهاری! ، همچنان خارِ توأم؟

کور شد چشمِ تماشای من، اما تا ابد
گوشه ی کنعانِ دل، در فکرِ دیدارِ توأم

کلبه ی امّیدِ قلبم بودی و اکنون فقط
نا امیدی خفته در اندوهِ آوارِ توأم

تکیه گاهِ روزهای بیکسی! ، یادت به خیر
بعدِ تو یک روحِ سرگردان، به دیوارِ توأم

کاش چون پاییز میماندی کنارِ دفترم
بی وفا دلخسته از سرمایِ بسیارِ توأم

من نمی دانم چرا دیگر کنارم نیستی
در شگفت از نحوه ی برخورد و رفتار توأم

صحبتِ یک عمر اندوه است، عمرم! ، صبر کن
مهربان! ، تلخی نکن، تندی نکن، یارِ توأم
دیدگاه ها (۱)

سهمِ چشمم نیستی اما گرفتار توأمجرعه نوشِ چشمهایِ سبز و بیمار...

سهمِ چشمم نیستی اما گرفتار توأمجرعه نوشِ چشمهایِ سبز و بیمار...

تو صلیبی و من از عشق تو آویزانم تو طلوع ظفری ، من شب بی پایا...

تو صلیبی و من از عشق تو آویزانم تو طلوع ظفری ، من شب بی پایا...

عصر يک جمعه‌ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسمکه چرا عشق به سامان ن...

عصر يک جمعه‌ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسمکه چرا عشق به سامان ن...

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

صر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط