یک روزی که خوشحالتر بودم...

نذر کرده ام
يک روزي که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگي را بايد با لذت خورد
که ضربه هاي روي سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

يک روزي که خوشحال تر بودم
مي آيم و مي نويسم که
"اين نيز بگذرد"
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

يک روزي که خوشحال تر بودم
يک نقاشي از پاييز ميگذارم , که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگي نيست
زندگي پاييز هم مي شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

يک روزي که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا مي کنم
تا روزهايي مثل حالا
که خستگي و ناتواني لاي دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزي بي زمستان مزه نمي دهد
و
هيچ آسياب آرامي بي طوفان

#مهدي_اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۲)

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

یک روزی که خوشحال تر بودممی آیم و می نویسم کهاین نیز بگذرد ....

یک روزی که خوشحال تر بودمیک نقاشی از پاییز میگذارم ،که یادم ...

یک روزی که خوشحال تر بودمیک نقاشی از پاییز میگذارم ،که یادم ...

این نیز بگذرد ...نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و...

#نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم که#زندگی...

نذر کرده اميک روزي که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگي ر...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط