احتیاج دارم مغزمو از تو جمجمم در بیارم تکونش بدم، همه فک
احتیاج دارم مغزمو از تو جمجمم در بیارم تکونش بدم، همه فکرای منفی از توش بریزه بیرون، لای شیاراشو تمیز کنم سیاهیاش پاک شه، وقتی مثل قبل شد، برگردونمش سرجاش.
#فانتزی_های_یک_ذهن_مشوش 🙄
زمان، عجیـب بیرحم است. همهچیز را با خود میبرد؛ ردپای خندههای کودکی، عطرِ کاجهای پیرِ حیاطِ قدیمی، و حتی صدای عزیزترینهایی که روزی تمامِ دنیایمان بودند. روزی میرسد که به عکسهای کهنه خیره میشوی و از خودت میپرسی: «این آدمِ درونِ عکس، منم؟» و باورت نمیشود که چطور در گذرِ این سالهای بیرحم، تمامِ شور و شوقِ زیستن، جایش را به یک خستگیِ مزمن و خاموش داده است. ما هر روز، تکهای از خود را در گذشته جا میگذاریم و با پوستهای خالی، به سمتِ سرنوشتی نامعلوم میدویم.
#قرارگاه_دلنوشتهها
#سفید_و_سیاه
#ستاره_میم
#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
#فانتزی_های_یک_ذهن_مشوش 🙄
زمان، عجیـب بیرحم است. همهچیز را با خود میبرد؛ ردپای خندههای کودکی، عطرِ کاجهای پیرِ حیاطِ قدیمی، و حتی صدای عزیزترینهایی که روزی تمامِ دنیایمان بودند. روزی میرسد که به عکسهای کهنه خیره میشوی و از خودت میپرسی: «این آدمِ درونِ عکس، منم؟» و باورت نمیشود که چطور در گذرِ این سالهای بیرحم، تمامِ شور و شوقِ زیستن، جایش را به یک خستگیِ مزمن و خاموش داده است. ما هر روز، تکهای از خود را در گذشته جا میگذاریم و با پوستهای خالی، به سمتِ سرنوشتی نامعلوم میدویم.
#قرارگاه_دلنوشتهها
#سفید_و_سیاه
#ستاره_میم
#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
- ۹۲۰
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط