وقتی باران می بارید p3۶
میون گریه اش گفت:
_ اون..اون کسیه که...مشتری ها رو پیدا می کنه...سازمان..اون اطلاعات رو ب..بهش میده..اسمش..اسمش چانگ آنجلاس
پرسیدم:
_ چرا خط ب نام یه کشاورزه؟؟
سرفه ای کرد و گفت:
_ برای رد گم کردنه....خط همه تو سازمان..همین ج..جوریه...یکی برای کشا..کشاورز ...یکی برای یه کسی ک چند ساله مرده یا اونایی... ک تو سالمندانن
دندونامو بهم فشردم
این سازمان زرنگ تر و پیشرفته تر از اونیه ک فکرشو میکردم
_ چجوری میشه ردی از سازمانتون بدست آورد
چشمامو روهم فشرد
ب پهلوش چنگ زدم:
_ جواب بده
در حالی ک اشکاش بیشتر سرازیر میشدن لب زد:
_ اول..اول هر ماه...از طریق راه های دریایی از خارج..از کشور بار میارن....ساعت ۲ شب......بخدا فقط فقط این ..معامله ثابتمونه ک تغییر نمیکنه
ولش کردم ک بلافاصله روی زمین افتاد
رنگش مثل گچ دیوار سفید شده بود
لحظه ای ترسیدم
نباید بیشتر از این بلایی سرش بیاد
قفسه سینش نا منظم بالا پایین میشد....دو تا بازو هاش رو گرفتم و بلندش کردم ، با کمک یکی از سربازا بردمش پرستاری
راشل خودشو رسوند و روی تخت خوابوندیمش
دقایقی بعد در حالی سرم ب دستش وصل بود هر دومون بهش خیره شده بودیم
راشل سکوتو شکست:
_ تا حالا چیزی گفتع؟
سرمو ب معتی اره تکون دادم...تن صداشو اورد پایین تر:
_ میخوای باهاش چیکار کنی؟
_ اون..اون کسیه که...مشتری ها رو پیدا می کنه...سازمان..اون اطلاعات رو ب..بهش میده..اسمش..اسمش چانگ آنجلاس
پرسیدم:
_ چرا خط ب نام یه کشاورزه؟؟
سرفه ای کرد و گفت:
_ برای رد گم کردنه....خط همه تو سازمان..همین ج..جوریه...یکی برای کشا..کشاورز ...یکی برای یه کسی ک چند ساله مرده یا اونایی... ک تو سالمندانن
دندونامو بهم فشردم
این سازمان زرنگ تر و پیشرفته تر از اونیه ک فکرشو میکردم
_ چجوری میشه ردی از سازمانتون بدست آورد
چشمامو روهم فشرد
ب پهلوش چنگ زدم:
_ جواب بده
در حالی ک اشکاش بیشتر سرازیر میشدن لب زد:
_ اول..اول هر ماه...از طریق راه های دریایی از خارج..از کشور بار میارن....ساعت ۲ شب......بخدا فقط فقط این ..معامله ثابتمونه ک تغییر نمیکنه
ولش کردم ک بلافاصله روی زمین افتاد
رنگش مثل گچ دیوار سفید شده بود
لحظه ای ترسیدم
نباید بیشتر از این بلایی سرش بیاد
قفسه سینش نا منظم بالا پایین میشد....دو تا بازو هاش رو گرفتم و بلندش کردم ، با کمک یکی از سربازا بردمش پرستاری
راشل خودشو رسوند و روی تخت خوابوندیمش
دقایقی بعد در حالی سرم ب دستش وصل بود هر دومون بهش خیره شده بودیم
راشل سکوتو شکست:
_ تا حالا چیزی گفتع؟
سرمو ب معتی اره تکون دادم...تن صداشو اورد پایین تر:
_ میخوای باهاش چیکار کنی؟
- ۱۵.۵k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط