تک پارتی»»»
تک پارتی»»»
وقتی ات خوابه با جنکوک..
معرفی کسایی ک داخل رمان هستند
جنکوک =در نقش دوست پسر ا/ت ،و یک پسر تک فرزند از خانواده بزرگ جئون
ا/ت=در نقش دوست دختر جنکوک دختری زیبا با ادام خوب وضعیت مال اکیهه
صبح یک روز ا/ت با دوستاش ب یک کافه میرن، و در اونجا جنکوک و دوستاش هم هستن بعد ا/ت و دوستاش رسیدن ب کافه دوستای جنکوک میگن ک ببین چ دخترای خوشگل👀💞 اونا عاشق شدن اما جنکوک با همه ی اونها فرق داشت
سریع دل ب یک دختر نمیداد😭بعد ا/ت و دوستاش داشتن باهم حرف میزدن خوش و بش میکردن ک یکی از دوستای جنکوک بلند شد و ب سمت ا/ت و ودوستاش رفت وایساد اونجا و گفت میگم من عاشق شما شدم شمارت رو ب من میدی دوست ا/ت گفت ببخشید با منید ا/ت و دوستاش زدن زیز خنده دوست کوک گفت اره با شما هستم 💍 خانم زیبا و ولی ا/ت حواسش ب اونها نبود داشت ب حنکوک نگاه میکرد ک یک دفعه کوک نگاهش کرد👀😎
ا/ت سریع برگشت و میخندید و دوست ات درخواست دوست جنکوک رو قبول نکرد 😋🫀💘
............
شب ک شد ا/ت ب همراه دوستاش ب یک پارتی رفتن ات یک لباس باز و قشنگ پوشیده بود ک همرو جذب خودش کرده بود 🤑💍💞🫀😋😋
ات و دوستاش وارد پارتی شدن ات با یکی از دوستاش ب طرف یک میز رفت اما ان یکی رفت پسر بازییییی ات و اون دوستش ک وایساده بودن یک پسر داشت از اون طرف نگاهش میکرد و خیلی پسر....... بود 🚫🔞
ات چون لباسش زیاد کوتاه بود اذیت شده بود بعد ات گفت من یک لحظه برم دستشویی ات رفت بعد اون پسره ک دید ات رفت یک جا تنها اونم پشت سرش رفت ات رفت دسشویی و اومد بیرون ک این وایساده بود بعد پسره ک اونجا بود اومد جلو و گفت میای بریم برقصیم ات گفت نه
.... ممنون
پسر گفت بیا چی میشع مگه گفت نکنه......... داری گفت من باید برم گفت باشه بابا گفت خوب بریم یکم مشروب بخوریم ودستش رو گرفت ات هعی میگفت ولم کن ولم کننن اععععععع هق
ک یکدفعه یک پسر جذاب با کلی درخشش اومد و دستشون رو جدا کرد ات رفت پشت سرش وایساده بود
ات هنوز صورت پسره رو ندیده بود
اون پسری ک دست ات رو گرفته بود گفت پس بخاطر این نمیومدی
ات گفت چیییی چی میگییی
گفت پس دوست پسر داریییی اوهووممم
ات میخواست بگع نه ایشون دوست پسر من نیست ک اون پسر خوشگله ک جنکوککککک بودددد گفت بله من دوست گسرش هستم مشکلی داری
(ات با خودش گفت عجب صدایی داره این بشرر)
بعد جنکوک دستش رو گرفت و بردتش داخل پارتی
بعد ک رسیدن ات برگش ک بگه ممنونم ازتون ک دید این ک پسره کافییی وایییی اینجاستتت 👀😊😅
ات دستپاچه شده بود ات با خودش گفت ات چرا قرمرز شدی چته جنکوک گفت اعع دختر کافییی ات........ هیچی نگفت جنکوک گفت دیگه مواظب باش چون اینجا ادم هایی بدی هستن ات گفت باشع بعد جنکوک دید ک لباس ات زیادی کوتاهه کوتش رو درآورد و بست ب کمر ات
ات مونده بود گفت مرسیی جنکوک تو زهنش گفت عجب کمریی داره👀😋
دوست ات اومد و ات و دوستش میخواستن برن ک جنکوک گفت میگم شمار..... ت.... اممم... شمارت رو بهم میدی
ات گفت...... اه باشه بعد شماره ش رو بهش داد و خدافظی کردن
دوست ات گفت اون پسر خوشگله کی بود ات گفت........ اههههه یادم رفت اسمش بپرسممم اههه شب شد و ات رفت خونه ات رفت سر تخت اتاقش و
کوک هم رفت خوته خودش و میخواست بخوابه ولی هعیی با خودش میگفت بهش باید زنگ بزنم یا نه اهههه هعیی وول ووول میخورد تا اینکه خوابش برد
ات و کوک دیگه بعد اون شب همو ندیدن👀😕😭😭😭
خوب بود لایک و کامنت یادتون نره 😍
وقتی ات خوابه با جنکوک..
معرفی کسایی ک داخل رمان هستند
جنکوک =در نقش دوست پسر ا/ت ،و یک پسر تک فرزند از خانواده بزرگ جئون
ا/ت=در نقش دوست دختر جنکوک دختری زیبا با ادام خوب وضعیت مال اکیهه
صبح یک روز ا/ت با دوستاش ب یک کافه میرن، و در اونجا جنکوک و دوستاش هم هستن بعد ا/ت و دوستاش رسیدن ب کافه دوستای جنکوک میگن ک ببین چ دخترای خوشگل👀💞 اونا عاشق شدن اما جنکوک با همه ی اونها فرق داشت
سریع دل ب یک دختر نمیداد😭بعد ا/ت و دوستاش داشتن باهم حرف میزدن خوش و بش میکردن ک یکی از دوستای جنکوک بلند شد و ب سمت ا/ت و ودوستاش رفت وایساد اونجا و گفت میگم من عاشق شما شدم شمارت رو ب من میدی دوست ا/ت گفت ببخشید با منید ا/ت و دوستاش زدن زیز خنده دوست کوک گفت اره با شما هستم 💍 خانم زیبا و ولی ا/ت حواسش ب اونها نبود داشت ب حنکوک نگاه میکرد ک یک دفعه کوک نگاهش کرد👀😎
ا/ت سریع برگشت و میخندید و دوست ات درخواست دوست جنکوک رو قبول نکرد 😋🫀💘
............
شب ک شد ا/ت ب همراه دوستاش ب یک پارتی رفتن ات یک لباس باز و قشنگ پوشیده بود ک همرو جذب خودش کرده بود 🤑💍💞🫀😋😋
ات و دوستاش وارد پارتی شدن ات با یکی از دوستاش ب طرف یک میز رفت اما ان یکی رفت پسر بازییییی ات و اون دوستش ک وایساده بودن یک پسر داشت از اون طرف نگاهش میکرد و خیلی پسر....... بود 🚫🔞
ات چون لباسش زیاد کوتاه بود اذیت شده بود بعد ات گفت من یک لحظه برم دستشویی ات رفت بعد اون پسره ک دید ات رفت یک جا تنها اونم پشت سرش رفت ات رفت دسشویی و اومد بیرون ک این وایساده بود بعد پسره ک اونجا بود اومد جلو و گفت میای بریم برقصیم ات گفت نه
.... ممنون
پسر گفت بیا چی میشع مگه گفت نکنه......... داری گفت من باید برم گفت باشه بابا گفت خوب بریم یکم مشروب بخوریم ودستش رو گرفت ات هعی میگفت ولم کن ولم کننن اععععععع هق
ک یکدفعه یک پسر جذاب با کلی درخشش اومد و دستشون رو جدا کرد ات رفت پشت سرش وایساده بود
ات هنوز صورت پسره رو ندیده بود
اون پسری ک دست ات رو گرفته بود گفت پس بخاطر این نمیومدی
ات گفت چیییی چی میگییی
گفت پس دوست پسر داریییی اوهووممم
ات میخواست بگع نه ایشون دوست پسر من نیست ک اون پسر خوشگله ک جنکوککککک بودددد گفت بله من دوست گسرش هستم مشکلی داری
(ات با خودش گفت عجب صدایی داره این بشرر)
بعد جنکوک دستش رو گرفت و بردتش داخل پارتی
بعد ک رسیدن ات برگش ک بگه ممنونم ازتون ک دید این ک پسره کافییی وایییی اینجاستتت 👀😊😅
ات دستپاچه شده بود ات با خودش گفت ات چرا قرمرز شدی چته جنکوک گفت اعع دختر کافییی ات........ هیچی نگفت جنکوک گفت دیگه مواظب باش چون اینجا ادم هایی بدی هستن ات گفت باشع بعد جنکوک دید ک لباس ات زیادی کوتاهه کوتش رو درآورد و بست ب کمر ات
ات مونده بود گفت مرسیی جنکوک تو زهنش گفت عجب کمریی داره👀😋
دوست ات اومد و ات و دوستش میخواستن برن ک جنکوک گفت میگم شمار..... ت.... اممم... شمارت رو بهم میدی
ات گفت...... اه باشه بعد شماره ش رو بهش داد و خدافظی کردن
دوست ات گفت اون پسر خوشگله کی بود ات گفت........ اههههه یادم رفت اسمش بپرسممم اههه شب شد و ات رفت خونه ات رفت سر تخت اتاقش و
کوک هم رفت خوته خودش و میخواست بخوابه ولی هعیی با خودش میگفت بهش باید زنگ بزنم یا نه اهههه هعیی وول ووول میخورد تا اینکه خوابش برد
ات و کوک دیگه بعد اون شب همو ندیدن👀😕😭😭😭
خوب بود لایک و کامنت یادتون نره 😍
- ۲۹۰
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط