هرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهان را

هرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهان را
تاریکی شب های مرا روی تــو کافیست

از سوی نسیمی که تــو را کـــرده نوازش
یک دم بـه مشامم برسد بـــوی تو کافیست

در حســرت چشمان توأم از تـو چه پنهان
با اینکه برایــم خم ابــروی تـــو کافیست

از هرچــه مرا از سر و پا داده خداونــد
دستی که زند شانه به گیسوی تـو کافیست

مدیــــونم اگــــر تشنه ی لبخند تــــو باشم
دنیای مــرا چهره ی اخموی تـــو کافیست

با اینهمــه دوری ، گله ای از تــــو نـدارم
گاهی خبری هم رسد از سوی تو کافیست ‌
دیدگاه ها (۲۰)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

هـــرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهان راتاریکی شب های مرا روی ...

هـــرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهان راتاریکی شب های مرا روی ...

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را تاریکی شبهای مرا روی تو کافیستاز...

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را تاریکی شبهای مرا روی تو کافیستاز...

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را تاریکی شبهای مرا روی تو کافیستاز...

هرگز نکشم منّت مهتاب جهان راتاریکی شب‌های مرا روی تو کافیستا...

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را تاریکی شبهای مرا روی تو کافیستاز...

هـــرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهــان را تاریکی شب های مـرا ...

هرگز نکشم منت مهتاب جهان را تاریکی شبهای مرا روی تو کافیستاز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط