{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعری از والت ویتمن

شعری از والت ویتمن
آی ناخدا ، ناخدا ی من ، سفر دهشتبارمان به پایان رسیده است

کشتی از همه ی مغاک ها به سلامت رست ، به پاداش موعود رسیده ایم

بندرگاه نزدیک است ، طنین ناقوس ها را می شنویم ، مردمان در جشن و سرورند

چشم های شان پذیرای حصار حصین کشتی است ، آن سرسخت بی باک

امّا ای دل ، ای دل ، ای دل

وای از این قطره های سرخ خون فشان

بر این عرشه که ناخدای من آرمیده است

سرد و بی جان

آی ناخدا ، ناخدا ی من ، برخیز و طنین ناقوس ها را بشنو

برخیز ، پرچم برای تو در اهتزاز است ، برای تو در شیپور ها دمیده اند

برای توست این دسته ها و تاج های گل ، این ساحل پر همهمه

این خلق بی تاب و توان نام تو را آواز می دهند ، چهره های مشتاق تو را می جویند

بیا ناخدا ، ای پدر بزرگوار من

سر بر بازوی من بگذار

این وهمی بیش نیست که تو سرد و بی جان آرمیده ای

ناخدای من پاسخم نمی دهد ، لبانش رنگ پریده و خاموش است

پدرم بازوی مرا حس نمی کند ، کرخت و بی اراده است

سفر به انجام رسید و کشتی ایمن و استوار کناره گرفت

از این سفر سهمناک ، کشتی پیروزمند ، گوی توفیق ربود و به ساحل رسید

سرور از نو کنید ای مردمان ساحل ، طنین در افکنید ای ناقوس ها

امّا من با گام های سوگوار

ره می سپارم بر این عرشه.
دیدگاه ها (۱)

🍂صداے پاے زندڪَی‌ستدر خلوت ڪوچه‌هاے صبح                     ...

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

معرفی کتاب

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط