رمان جیمین و ا/ت پارت اخر
صبح که جیمین مرخص میشه باهم میرید خونه وقتی داشتی موهاتو شونه میکردی جیمین میاد و از پشت دستشو حلقه میکنه دور کمرت و دهنشو به لپت میچسبونه تو میگی جیمین داری چیکار میکنی جیمین: دوست دارم ا/ت تو: چی میگی مسخره تا یدفعه جیمین برت میگردونه و محکم میبوستت جوری که میفتید رو تخت... و وقتی کاراتون تموم میشه تصمیم میگیرید فرداش باهم ازدواج کنید پس جمع میشید و باهم میرید خریددوتاتون بلاسای خوشگلی میخرید و شب خسته برمیگردید خونه تو رو تخت بودی و جیمین داشت لباسشو عوض میکرد و تو بهش میگی شوهرم؛ بغلم کن جیمین: شوهر! جیمین میادو بغلت میکنه تو هم تو اغوشش خوابت میبره ولی شب خواب خلی بدی میبینه که عروسیت بهم ریخته صبح که بلند میشی میبینی جیمین نیست با گریه سریع میری تو حال و میبینه دارا صبحونه درست میکنه با گریه میری بغلش و میگی خواب بدی دیدم😭و خوابتو براش میگی جیمینم محکم بغلت میکنه: هیچی نیست عشقم گریه نکن و بوست میکنه تو میری ارایشگاه تا ارایش کنی وقتی ارایشت تموم شد جیمین میاد و دستتو میگیره و میبره به تالار تو تالار بلاخره شما ازدواج میکنید و جیمین و تو همو میبوسین🥰🥹وهمین که یه زنو شوهر شدید جیمین دستتو میگیری و سوار موتورش موتورش میکنه و میرید خوش گذرونی. بعد شیش ماه که دوتا ایدل زوج معروف بودین صاحب دوتا دختر دوقولی میشن که اسماشونو به سلیقه ی خودتون میزارید یکیش شبیه تو بود و یکیشم شبیه جیمین ❤
پایان❤❤
پایان❤❤
- ۱۰.۲k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط