{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

# سناریو

# سناریو

وقتی فهمیدی مافیان و حالا میخوای ولشون کنی🥺😭

نامجون : به خدا من آدم نکشتم ترو خدا ولم نکن قل میدم این شغلو ترک کنم نکنننن 😭( با گریه )

جین: نه نمیشه نباید بری نه من به وجود تو نیاز دارم نرووو 🥺 ( با بغض)


شوگا : اگه میخوایی بری باید از جنازه من رد بشی ( واییییی نارنگیمون چه مرده خشنیههه 🤭)

جیهوپ : من به اجبار خانوادم این شغل برداشتم به خدا به هیشکی آزارم نرسیده ولم نکن دیگههه اگه بری من جونم از دست میدم 🥺😭😢( با گریه شدیددد )


جیمین : نه خیرم جایی قرار نیست بری🤬تا وقتی که من زندم حتا تا سر کوچه هم نباید بری ☠️


تهیونگ : محکم دستتو گرفته و با چشم های پر از اشک داره نگات میکنه 😭

جونگکوک : محکم دستتو میگیره پرتت میکنه داخل اتاق و درو روت قفل میکنه 😱( تفصیر خودته میخواستی نری خب 🤨)
دیدگاه ها (۰)

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۴ (آخر) ★ولش کن سونگمین... ☆...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت ۲۵

Part ¹²ویو لیلی لب زدم + من از کجا میدونستم میخواد باهات این...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۹و سوالی که برای با...

《سناریو{♡}》[درخواستی]《BTS》

سناریووقتی شوهرتن و میفهمی مافیان و میخوای ازشون جدا شینامجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط