# سناریو
# سناریو
وقتی فهمیدی مافیان و حالا میخوای ولشون کنی🥺😭
نامجون : به خدا من آدم نکشتم ترو خدا ولم نکن قل میدم این شغلو ترک کنم نکنننن 😭( با گریه )
جین: نه نمیشه نباید بری نه من به وجود تو نیاز دارم نرووو 🥺 ( با بغض)
شوگا : اگه میخوایی بری باید از جنازه من رد بشی ( واییییی نارنگیمون چه مرده خشنیههه 🤭)
جیهوپ : من به اجبار خانوادم این شغل برداشتم به خدا به هیشکی آزارم نرسیده ولم نکن دیگههه اگه بری من جونم از دست میدم 🥺😭😢( با گریه شدیددد )
جیمین : نه خیرم جایی قرار نیست بری🤬تا وقتی که من زندم حتا تا سر کوچه هم نباید بری ☠️
تهیونگ : محکم دستتو گرفته و با چشم های پر از اشک داره نگات میکنه 😭
جونگکوک : محکم دستتو میگیره پرتت میکنه داخل اتاق و درو روت قفل میکنه 😱( تفصیر خودته میخواستی نری خب 🤨)
وقتی فهمیدی مافیان و حالا میخوای ولشون کنی🥺😭
نامجون : به خدا من آدم نکشتم ترو خدا ولم نکن قل میدم این شغلو ترک کنم نکنننن 😭( با گریه )
جین: نه نمیشه نباید بری نه من به وجود تو نیاز دارم نرووو 🥺 ( با بغض)
شوگا : اگه میخوایی بری باید از جنازه من رد بشی ( واییییی نارنگیمون چه مرده خشنیههه 🤭)
جیهوپ : من به اجبار خانوادم این شغل برداشتم به خدا به هیشکی آزارم نرسیده ولم نکن دیگههه اگه بری من جونم از دست میدم 🥺😭😢( با گریه شدیددد )
جیمین : نه خیرم جایی قرار نیست بری🤬تا وقتی که من زندم حتا تا سر کوچه هم نباید بری ☠️
تهیونگ : محکم دستتو گرفته و با چشم های پر از اشک داره نگات میکنه 😭
جونگکوک : محکم دستتو میگیره پرتت میکنه داخل اتاق و درو روت قفل میکنه 😱( تفصیر خودته میخواستی نری خب 🤨)
- ۶۳۱
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط