بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم .

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید.

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید.

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم .

پر گشودیم ودر آن خلوت دلخواسته گشتیم .

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخت در آب
بوته ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ...



کوچه.فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

بـی تـو مـهتاب شـبی بـاز از آن کـوچه گـذشتمهـمه تـن چـشم شـد...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

شعر زیبای کوچه از فریدون مشیری:بی تو، مهتاب شبی، باز از آن ک...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم،خیره به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط