{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر زیبای کوچه از فریدون مشیری:

شعر زیبای کوچه از فریدون مشیری:
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریزشد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه که بودم/درنهانخانه جانم، گل یادتو، درخشید/باغ صد خاطره خندید/عطرصد خاطره پیچید/یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم/پرگشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم/ساعتی برلب آن جوی نشستیم/تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت/من همه،محو تماشای نگاهت/آسمان صاف وشب آرام/بخت خندان و زمان رام/خوشه ماه فروریخته درآب/شاخه ها دست برآورده به مهتاب/
دیدگاه ها (۱)

نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راهنه خیال گذر از کوچه ی ما د...

خندیدن یک نیایش است...!!!اگر بتوانی بخندی و بخندانی ،آموخته ...

من، روز خویش رابا آفتاب روی تو،کز مشرقِ خیال دمیده‌ستآغاز می...

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،شاخه های شسته، باران خورده، پاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط