{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از جام چشمت ای دوست پیکی بده خمارم

از جام چشمت ای دوست پیکی بده خمارم
مست از شراب رویت گفتم که بی قرارم

نوشین لبم کجایی از ما چرا جدایی؟
لطف و عنایتی کن بنشین تو در کنارم

ببرم نشسته بر راه در زیر نور این ماه
آهوی وحشی من شاید شوی شکارم

ای نازنین ترین یار بوسه بده تو بسیار
لبریز از آن لبانت در زیر شاخسارم

حسرت نباشد اینک لب دادی و فشردم
به به چه روز خوبی ای بهترین عیارم

آن شال مشکی ات را بردار تا ببینم
مویت شرابی ت ای، زیباترین نگارم

منظومه تنت که شمسی ترین بهاراست
سیاره کن بیاور گردان تو در مدارم

یک آن جدا نباشد فکرم ز جانت ای گل
عمرت چو گل نباشد ای یار غمگسارم
دیدگاه ها (۴)

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

فیک : بین راندها

پارت ۲۸اتاقِ تمرینِ رقص، با آینه‌های قدیِ عظیم و کفپوشِ چوبی...

ای آفتاب آهسته نِه پا در حریم یار من

یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترنترسم که بوی نسترن مست ا...

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط