╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮
♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡
پارت سوم
╰┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╯

ساعت یازده صبح بود و جین جلوی آینه‌ی اتاق لباسش ایستاده بود.

کت‌وشلوار مشکی همیشگی‌اش رو پوشیده بود و با چهره‌ای جدی به ساعت مچی‌اش نگاه می‌کرد.

امروز قرار بود یکی از مهم‌ترین روزهای زندگی‌اش باشه؛ روزی که می‌خواست از دختری که شش سال تمام قلبش رو در اختیار داشت، بخواد تا پایان عمر کنارش بمونه.

اما مشکل اینجا بود که کیم سوک‌جین، مردی که می‌تونست سرنوشت بزرگ‌ترین شرکت‌های کره رو با یک امضا تغییر بده، برای انتخاب یک حلقه‌ی نامزدی تقریباً داشت دیوونه می‌شد!

جین: آجوما، مطمئنین این حلقه رو دوست داره؟

آجوما که روی مبل اتاق نشسته بود، برای چندمین بار آه کشید.

آجوما: پسرم، این پنجمین حلقه‌ست که نشونم می‌دی!

جین: خب اگه این یکی رو دوست نداشته باشه چی؟

آجوما: پس براش یکی دیگه می‌خری!

جین: موضوع پول نیست، آجوما!

آجوما با لبخند بهش نگاه کرد.

آجوما: می‌دونم، پسرم. تو فقط می‌خوای مطمئن بشی که خوشحالش می‌کنی.

جین چند لحظه ساکت موند و جعبه‌ی کوچیک مخملی رو توی دستش چرخوند.

جین: من شش ساله هر شب وقتی می‌خوابم، اون توی بغلمه. وقتی از سر کار برمی‌گردم، اولین چیزی که می‌خوام ببینم صورت اونه. حتی وقتی حالم بده، فقط کافیه صدام کنه تا همه‌چیز یادم بره.

آجوما: پس چرا این‌قدر نگرانی؟

جین: چون می‌خوام بدونه که فقط دوست‌دخترم نیست. می‌خوام بدونه که تمام آینده‌م رو باهاش می‌خوام.

آجوما لبخندش رو عمیق‌تر کرد.

آجوما: همین حرف‌ها رو به خودش بزن، پسرم. دخترم بیشتر از هر حلقه‌ای، به شنیدن همین‌ها احتیاج داره.

جین سرش رو تکون داد و جعبه رو داخل جیب کتش گذاشت.

همون لحظه صدای ا.ت از راهرو بلند شد.

ا.ت: اوپااااا! کجایییی؟!

جین با شنیدن صدای دخترک سریع جعبه رو پنهان کرد.

جین: توی اتاق لباس، بیبی!

چند ثانیه بعد، ا.ت با پیراهن صورتی و موهای بلند بلوندش وارد اتاق شد.

ا.ت: عششق من! چرا انقدر خوشتیپ شدی؟ کجا می‌خوای بری؟

جین: یه کار کوچولو دارم، فرشته‌م.

ا.ت چشم‌هاش رو ریز کرد و از بالا تا پایین نگاهش کرد.

ا.ت: کار کوچولو؟ با این کت‌وشلوار؟!

جین: خب، مگه کت‌وشلوار فقط برای کارهای بزرگه؟

ا.ت: اوپا، داری یه چیزی رو ازم قایم می‌کنی!

جین سعی کرد چهره‌ش رو جدی نگه داره.

جین: من؟ از تو؟ امکان نداره، ملوسکم.

ا.ت دست‌هاش رو به سینه زد.

ا.ت: باشه! پس منم باهات میام.

جین: بیبی، ممکنه یه کم طول بکشه.

ا.ت: اشکالی نداره! من توی ماشین بغلت می‌کنم تا کارت تموم بشه.

آجوما از پشت سرشون خنده‌ش رو قورت داد.

آجوما: دخترم، چرا امروز با من نمیای یه کم خرید کنیم؟

ا.ت بلافاصله برگشت.

ا.ت: خرید؟! آجوما، چرا زودتر نگفتی؟!

جین زیر لب نفس راحتی کشید.

ا.ت به سمت جین رفت، روی پنجه‌ی پاهاش بلند شد و گونه‌ش رو بوسید.

ا.ت: زود برگرد، عزیزم. دلم برات تنگ می‌شه.

جین دستش رو دور کمرش گذاشت و پیشونی‌اش رو بوسید.

جین: قول می‌دم زود برگردم، دخترکم.

ا.ت: و وقتی برگشتی، باید حداقل ده دقیقه بغلم کنی!

جین: ده دقیقه؟ خیلی کمه، بیبی. هرچقدر بخوای.

ا.ت با رضایت لبخند زد و همراه آجوما از اتاق بیرون رفت.

به محض بسته شدن در، جین گوشی‌اش رو بیرون آورد و با دستیارش تماس گرفت.

جین: همه‌چیز آماده‌ست؟

دستیار: بله، آقای کیم. رستوران خصوصی، گل‌ها و میز شام همگی آماده‌ان.

جین: عالیه. هیچ‌کس نباید مزاحممون بشه.

تماس رو قطع کرد و یک بار دیگه جعبه‌ی حلقه رو از جیبش بیرون آورد.

برای اولین بار در تمام سال‌هایی که به عنوان رئیس هلدینگ کار کرده بود، دست‌هاش از هیجان کمی می‌لرزیدن.

جین به حلقه نگاه کرد و آروم لبخند زد.

جین: امشب قراره ازت یه سؤال بپرسم، بیبی... و امیدوارم جوابش همون چیزی باشه که تمام عمرم منتظرش بودم.

اون جعبه رو بست، داخل جیبش گذاشت و از اتاق بیرون رفت.

امشب، برای اولین بار، کیم سوک‌جین قرار نبود برای یک قرارداد بزرگ امضا کنه.

قرار بود برای تمام عمرش، از عشقش درخواست کنه که کنارش بمونه.

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮
♡ ادامه دارد... ♡
♡گیلیلیلیلیلیلی ♡
╰┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╯
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

عشق بی پایان

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریووقتی می‌خوان ببوـ٫ـسنت:هری:عزیزم....آ/ت : نه زشته یهو ...

سناریو جدید

تکپارتی جونگ کوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت دوم | «رازی که نباید فاش می‌شد»ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط