از شخصي پرسيدند : روزها و شب ها يت چگونه مي گذرد؟ با نا ر
از شخصي پرسيدند : روزها و شب ها يت چگونه مي گذرد؟ با نا راحتي جواب داد : چه بگويم ، امروز از گرسنگي مجبور شدم کوزه ي سفالي که يادگار سيصد ساله ي اجدادم بود بفروشم و ناني تهيه کنم...
حکيمي به او گفت : خداوند روزي ات را سيصد سال پيش کنار گذاشته و تو اينگونه ناشکري مي کني؟!!
حکيمي به او گفت : خداوند روزي ات را سيصد سال پيش کنار گذاشته و تو اينگونه ناشکري مي کني؟!!
- ۱۷۱
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط