تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
یوری:خفم....کردی ولم....ک..ن
_اتفاقا باید خفت کنم زنیکه ی عوضی
یوری: اگر...اگر ولم نکنی...به...به یونا میگم که چیکار کردی...
با شنیدن حرفش دستم دور گردنش شل شد و روی زمین انداختمش
_ اگه بفهمه .... اگه بفهمه قسم میخورم میکشمت
یوری : تهدیدات روم اثری ندار...
خم شدم و موهاش رو چنگ زدم و کشیدم
_ خفه شو ، هیچکس حق نداره بفهمه عوضی ، فهمیدی ؟
یوری: پس کاری به کارم نداشته باش تا هیچی نگم بهش
وقتی از اتاق رفت از شوک و نگرانی روی زمین افتادم این از کجا فهمیده چطور فهمیده؟ هیچکس از این موضوع خبر نداشت ، امکان نداره ، من همه ی کسایی که در جریان بودن رو کشتم ...
******
^ عمه جون اینقدر ناراحت نباش بابات نمیخواسته اینکارو کنه...
÷اون بابای من نیست....
+پسرم برو تو حیاط با دوستت بازی کنید
÷نمیخوام مامان، حوصله ی بازی کردن ندارم
+هیونین!
÷باشه....
بعد از رفتن هیونین یجی کنارم نشست
^متاسفم یونا من شرمندتم
+برای چی احمق ؟
^ از همه چی ، اگه با هیون آشنات نمیکردم هیچکدوم از این اتفاقا نمیوفتاد
+این حرفو نزن توروخدا
خجالت میکشم تو روی هیونین نگاه کنم بمیرم براش تو این سن باباشو با یه دختر درحال معاشقه دیده...
+بس کن یجی ، اومدم پیش تو یادم بره اتفاقاتو تو هی بدتر یاداورشون میکنی.....
^ببخشید عشقم ، نمیخواستم نارحتت کنم
+ببخشید ، من الان عصبیم هرچی از دهنم درمیاد
دستشو روی دستم گذاشت و گونمو بوسید
^ میدونم عزیزم ، این هیون داره عصبیم میکنه ، چندین بار خیانت کردو تو بخشیدیش بمیرم برای دلت
+خدا نکنه یجی ، اینارو ولش ، اومدم چندروز پیشت بمونم
^ با یوجون دعوات شده ؟
+ برای قرارداد شرکتش یه سر رفته امریکا گفتم این چند روز پیش تو بمونیم یکمم هیونین حالش عوض شه....
^ خوب میکنین عشقای من ، میدونی چقدر دلتنگ قدیمام ،میومدی خونمون باهم فیلم میدیدم کلی خوش میگذرونیدم ، بدون اینکه من متوجه بشم با هیونجین تو رابطه بودی....یادتونه اونشب چطور مچتونو گرفتم ؟
+میگم یجی...
^جانم؟
+ چند وقته دارم خواب بچه ی سقط شدمو رو میبینم
^چ..چی؟ همون بچه...توی..۱۶سالگیت با هیون؟..
+اره...خواب میبینم به دنیاش اوردم ، توی خواب گریه میکنه توی بغل هیونجینه ، اون بچه ی مارو کشت اما نمیدونم چرا اینطوریم هروقت صدای گریه هاشو میشنوم احساس میکنم دارم میمیرم یجی...
بنظرتون راز هیون چیه ؟🤔
یوری:خفم....کردی ولم....ک..ن
_اتفاقا باید خفت کنم زنیکه ی عوضی
یوری: اگر...اگر ولم نکنی...به...به یونا میگم که چیکار کردی...
با شنیدن حرفش دستم دور گردنش شل شد و روی زمین انداختمش
_ اگه بفهمه .... اگه بفهمه قسم میخورم میکشمت
یوری : تهدیدات روم اثری ندار...
خم شدم و موهاش رو چنگ زدم و کشیدم
_ خفه شو ، هیچکس حق نداره بفهمه عوضی ، فهمیدی ؟
یوری: پس کاری به کارم نداشته باش تا هیچی نگم بهش
وقتی از اتاق رفت از شوک و نگرانی روی زمین افتادم این از کجا فهمیده چطور فهمیده؟ هیچکس از این موضوع خبر نداشت ، امکان نداره ، من همه ی کسایی که در جریان بودن رو کشتم ...
******
^ عمه جون اینقدر ناراحت نباش بابات نمیخواسته اینکارو کنه...
÷اون بابای من نیست....
+پسرم برو تو حیاط با دوستت بازی کنید
÷نمیخوام مامان، حوصله ی بازی کردن ندارم
+هیونین!
÷باشه....
بعد از رفتن هیونین یجی کنارم نشست
^متاسفم یونا من شرمندتم
+برای چی احمق ؟
^ از همه چی ، اگه با هیون آشنات نمیکردم هیچکدوم از این اتفاقا نمیوفتاد
+این حرفو نزن توروخدا
خجالت میکشم تو روی هیونین نگاه کنم بمیرم براش تو این سن باباشو با یه دختر درحال معاشقه دیده...
+بس کن یجی ، اومدم پیش تو یادم بره اتفاقاتو تو هی بدتر یاداورشون میکنی.....
^ببخشید عشقم ، نمیخواستم نارحتت کنم
+ببخشید ، من الان عصبیم هرچی از دهنم درمیاد
دستشو روی دستم گذاشت و گونمو بوسید
^ میدونم عزیزم ، این هیون داره عصبیم میکنه ، چندین بار خیانت کردو تو بخشیدیش بمیرم برای دلت
+خدا نکنه یجی ، اینارو ولش ، اومدم چندروز پیشت بمونم
^ با یوجون دعوات شده ؟
+ برای قرارداد شرکتش یه سر رفته امریکا گفتم این چند روز پیش تو بمونیم یکمم هیونین حالش عوض شه....
^ خوب میکنین عشقای من ، میدونی چقدر دلتنگ قدیمام ،میومدی خونمون باهم فیلم میدیدم کلی خوش میگذرونیدم ، بدون اینکه من متوجه بشم با هیونجین تو رابطه بودی....یادتونه اونشب چطور مچتونو گرفتم ؟
+میگم یجی...
^جانم؟
+ چند وقته دارم خواب بچه ی سقط شدمو رو میبینم
^چ..چی؟ همون بچه...توی..۱۶سالگیت با هیون؟..
+اره...خواب میبینم به دنیاش اوردم ، توی خواب گریه میکنه توی بغل هیونجینه ، اون بچه ی مارو کشت اما نمیدونم چرا اینطوریم هروقت صدای گریه هاشو میشنوم احساس میکنم دارم میمیرم یجی...
بنظرتون راز هیون چیه ؟🤔
- ۱۲.۱k
- ۰۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط